تبليغاتX
مستعمره <#heit#>
مستعمره
مقالات ادبی

زمستان كه مي شد شبهاي جمعه همگي خانه مادربزرگ جلوي ويدئوي فيلم كوچك كرايه اي گوش تا گوش زير پتوي كرسي به اخرين پديده تكنولوژي چشم مي دوختم و هركس به فراخور قدرت خود سهم بيشتري از پتو را مال خود مي كرد.

امروزه روز هم گويا هنوز وضع به همان منوال است ادبيات كلاسيك ما و ادبيات نئو كلاسيك ما و ادبيات نئو نئو كلاسيك ما پتوي كرسي است كه فقط صورتش عوض شده پس بيائيد واقع بين باشيم مشكل و يا بحران غزل مبارزه ايست كه گويا دوستان با پافشاري بر روي كلاسيك بودن آن قصد در مدرن كردن و بروز كردنش دارند غزل مدرن !! غزل پست  مدرن!!

متن در خود. انتقال يك نيت را بقول باختن (نسبت به تاويل مخاطب )تا مرز لذت بردن از ان به كمك شكل ذهني توسط كلمات در هر قالبي كه شكل صوري آن است به مخاطب عرضه مي كند و اين محتوا (خارج از تعصب‌) مضمون يك تفكري است كه ما به عنوان مخاطب با ان درگير مي شويم . مضمون مي تواند هرچه باشد عشق , عرفان , اعتراض و ....... پس شعر دارد الزام به خوانده شدن را برخ مي كشد چه در شعر كلاسيك و چه در شعر معاصر تلاشي هم كه دوستان ما شاعران و مولفين چه آناني كه كارگران ادبي محسوب مي شوند و چه آناني كه به درستي اطلاع و آگاهي مي نويسند همين است .

حال اين كه چرا برخي قدرت شنيدن واقعيت و يا روبروشدن با اين حقيقت كه اگر شما با استفاده از جهل ديگران و هرج و مرج ناشي از تلاش عوام فريبان ادبي به خيال خود با هوچی  گري مي خواهيد بر مسند قله هايي بنشينيد كه نسل جديد طوق برداشتند از دوش,ديگر توان ان را ندارند که بينند. به طبل حلبي  کوفتنتان صداي نابهنجاري است كه بوي تعض و نفاق و ناداني از آن بلند است

من ديگر به اين حرف نيماي بزرگ كه زمان قاضي قهاري است كه درپي خواهد رسيد اعتقادي ندارم. شايد زماني اين حرف صحیح بوده باشد ولي امروزه نه . قرار نيست ما تمام زحمت را به گردن زمان بياندازيم و خودمان برويم قليان بكشيم امروزه زمان تا حد كليك يك دكمه و يا برداشتن يك گوشی ی تلفن کوتاه شده است .انچه كه دوستان به آن مي بالند و فكر مي كند كه كسي نمي داند يك روزه در شرق و يا غرب بوجود نيامده است .

مثلا وقتي ما در ساختار گرايي از زبان با بك احمدي (ض20 ساختارو هر مونوتيك) نشر گام نو) مي شنويم (ما) آنان را به نام فرماليست هاي روسي مي شناسيم و ديگر پذيرفته ايم كه كارشان از جمله مهمترين دستاوردهاي نظريه ي ادبي در سده بیستم    است شماري از اصطلاح های مرکزی نقادی هنری ( از جمله .مفاهیم ادبیت. عامل مسلط اشنازدايي , پی رفت در ساختار روايي .. را مديون آنان هستيم مارابه سمتي مي برد كه درباره فرمايست هاي روسي می خوانيم (( در زمستان 1914 در دوره اي كه جوانان در هنر و علم تجربه مي كردنندچند دانشجو با عنايت فرهنگستان علوم حلقه ي زبان شناسي مسكو را بينان ندادنند)) ديباچه نظريه ي ادبيان نشر اختران و (( چاپ اولين مجموعه مطالعات گروهي درباره ي نظريه ي زبان شعر مديون ابتكار ا بريك و حمايت جمعي از پژوهش گران جوان بود (پتروگراد 1916 ) و سپس در اوايل 1917 انجمن مطالعه ي زبان شعر )) تشكيل شد كه بعدها به اختصار اوپوتاز نام گرفت و همكاري بسيار نزديكي با حلقه ي مسكو داشت))

مي بينيد آغاز يك زمينه جهت كنكاش در يك راه جديد ادبي در زمان مناسب براي پيشنهادهايي كه با پشتوانه اي علمي به هنر همراه است چگونه آغاز گرديده و تا كجا پيشرفته رفته ؟

بياييد با من دوباره مروري بكنيم در متن بالا و به چند كلمه دقت بيشتري بكنيم.

1 جواناني كه در هنر و علم تجربه مي كردنند.

2- چند دانشجو

3- با عنایت فرهنگيان علوم

4- حلقه ي زبان شناس

5- شاخماتوف زبان شناس مشهور

6- هدف اين حلقه

7- مطالعات گروهي

8- همكاري بسيار نزديكي

 

حال در ديباچه بحران ص13 از دكتربراهني

بخش اعظم ان پديده بسيار مهمي کهد فرماليسم روس درئتوري زبان شناس و ادبيات خوانده مي شد (( از طريق ترجمه و تجزيه و تحليل به اروپاي غربي و امريكا معرفي شد فرماليسم امريكايي و اروپايي غربي در جاهايي كه قدرت در آميختن با اين دو پديده را داشت با انها در اميخت)) (( مثلا در تركيب زبانشناسی سوسور با فرماليسم روسی)) خوب نظر به اينكه زبان و تجريبات نوين آن به تاريخ اين مطلب نزديك بود خواستم تا نگاهي گذري بر ارائه يك نظر و تبين و تجزيه و تحليل ان نشان بدهم . بيائيد حال به مروري بپردازيم:

1- بخش اعظم آن

2- پديده بسيار مهم

3- از طريق ترجمه

4- تجزيه و تحليل

5- به اروپاي غربي و آمريكا

6- معرفي

7- قدرت در آميختن

8- درآميخت

آيا آناني كه درحافظه ادبي ايران جز چند صباحي كافه نادري و يا شبي با گوته را براي نسل جوان پس از انقلاب بعنوان حركتي بنيادين نام مي برنند و به رخ مي كشند از به بيراه بردن نسلي كه بعد از جریان سمبولیسم ویا در بهبهه انقلاب و جنگ گوش به فرمان چند قله ادبي به انان اعتماد كرده و از روي دستشان گرته برداري كرده اند جواب در خور پاسخي اين چنين سنگ را دارند.

نسلي كه پس از پرده دري هاي اگاهان ادبي به جرم بيشتر دانستن و به روز بودن براي معاش خود مجبور به كار در روزنامه شدند و با رسيدن به مطالب و كتب هاي جديد و نظرات جديدتر بنا به مسلهت زماني و مكاني حرف هاي جديد را به جامعه ادبي معرفي كردنند نيز آيا به در جاماندن خود ودسته شدن بر حاكم هاي كوتوله ادبي رضا دادن. آيا شرمشان نيست ؟          از تجزيه و تحليل نكردن ؟از پديده بسيار مهم را مرور نكردن؟ از صحیح نیامیختن با انچه كه ادبيات ما به ان نياز داشت ؟ از هرچه كه امد ترجمه نكردن ؟ حتي نظراتي كه ديگر در خود غرب منسوخ شده ؟ كه اگر بنا بر ترجمه بود براي درك بهتر و يا تجزيه كردن ان و شناخت ايرادها و نواقص آن و با ديدن و تجربه كردن غرب آزموده را نيازمودن خوب عيبي نداشت ولي اوردن و داد براوردن كه پس از جنگ جهاني داداييسم چنين كرد و برخي هنوز رفتارشان در شعر در انجمن هاي ادبي و شب هاي شعر (چنان كه مي بينم ) تقليدي است از داداييسم ها اي خداي من .

وقتي جنبش مدرنيست چو و همچو را به سخره مي گيرد (گوتفريدبن) وجه شبه< با کدام اصل هم پيمایي يك مصرع با مصرع شاهدخود با يك ذهن خارج از چارچوب متن که مي توانيد غزل بناميدش همخواني دارد؟ اگر بروكنربازها و انان كه دنبال رساله اشتزنهايم هستند و با تفكر فرماليست هاي روسي سعي در ايجاد يك شعر مثلا مدرن و در دفاع از آن مسر نيز هستند. ودر انجمن ها حتی کار را تا مرز تو نمی دانی بس من هستم بیش میبرنند گناهکارند؟نه. این ما هستیم  كه با عدم ايجاد يك هرم آموزشي نه به معناي انكه ملك الشعرا بهاري باشد و يا جلالي باشد تا ماطبق سنت بياموزيم و دم نزنيم نه بلكه يك هرم اموزشي و تخصصي در هر قالب و سبكي كه به ان باور و يا اعتقاد داريم بايد باشد تا وقتي كسي امد غزلي خواند كه حتي خودش هم روشن نبود.ادا در نياورد .در همين مبحث عزل .

غزل معاصر و مدرن ما دارد فقط به سمت روايت و تصوير پيش مي رود. فضا ساختار و نشانه در آن حكم ساختن گوشه اي از يك عكس و يا  تصوير را دارد غزل امروز درجه سوم ما دارد از نگاهي كه به شعرهاي سهراب وفروغ دزدانه نگاه مي كند و حس اميزي اش را مي پسندد معتادمي شود .

روايت : در صورتي كه ازادي اساس روايت است و چهارچوب يعني ....چه؟؟؟ اين قلم نيزاز اینکه غزل نا آشناي ما دارد به بهانه نو شدن هر چيزي را كه ديگر كهنه شده است وارد متن خود مي كند بسيار دلگير است.

 

برخي به كجا چنين شتابانند ؟

ما امروز ديگر بايد از شكل صوري و شكل ذهني اثر و مولفه هايي كه مي تواند آن قالب را چه در ذهن موسیقایی پسند مايا مبارزه با تحولات مدرنیتهای ي زندگي و تفكري هست با علم به توانمندي هاي زباني كلماتي و فرهنگي و محيطي خود تطبیق داده و از دل اين هرج و مرج بازاري به يك ساختار ادبي نسبتا قابل رجوع و استناد رو بياوريم .

 آري اين مطلب سعي دارد تا بگويد براي جدا كردن از سره و ناسره و قضاوت ديگر زمان چاره ساز نخواهد بود چه جامعه ادبي ما بخواهد و چه نخواهد الزاماتي كه ادبيات ما , مارا به سمت آن سوق خواهد داد برگ تازه اي از چرخش انقلابي ادبي خواهد بود درحقيقت ماپس از انقلابي سياسي اجتماعي و انقلاب فرهنگي نيازمند انقلابي ادبي هستيم در حوزه ادبيات پس انگاه به بسياري از سوالات پاسخ در خوري خواهيم داد.

 جامعه ادبي ما بايد بپذيرد.

1- انچه كه امروز بايد براي دستيابي به ان تلاش كرد پي ريزي كه اجماع نظر نسبت به تهيه ارشيو قابل دسترس ادبي در ايران است . براستي ادبيات ايران در حال گذر بسر مي برد گذر ار واقعيتهايي كه ديگر اهميت چنداني ندارنند به سمت يك حقيقت كه ان تغيير است براي شناخت سره از ناسره بايد در ابتدا ادبيات ايران داراي ارشيو مكتوبي از هرگونه اثري ادبي باشد چه بصورت كتاب كه در آرشيو كتابخانه ملي اكنون موجود است و چه بصورت مقالات و نظريه هاي قابل بيگيري.

2- ديگر وقت آن رسيده تا با حضور انديشمندان و روشنفكران و افراد متعهد به ادبيات با هر نقطه نظر و ارماني شالوده ادبيات مدرن ايران پاي ريزي گردد ادبيات مدرن ايران , نه انچنان كه ما به هر مطلب نويي كه با تخيلات ادبي ما و تصورات و ذهنيات ادبي کلاسیک ما هم خواني نداشته باشد به ان مدرن نام بنهيم. ادبيات مدرن ايران ادبياتي است كه شايد ان را در اشعار بيدل دهلوي نيز بتوان يافت  مسعود سعد و..... جاي مجادله نيست كه پس از ان هر نگرشي بايد با درك صحيح يك اجماع طبقه بندي و هر اثر مكتوبي بنا بر مولفه ها و ويژگي هاي ان مورد نقد قرار گيرد تا صداقت اثر و مولف و ميزان دانش و آگاهي اونشان از سرسري نوشتن نباشد انگاه مي توان مدعي شد كه تا اندازه زيادي بسياري از انان كه با پول و شيپورهاي مجلات ادبي و محافل دوستانه شان این آب زلال را به نفي خود گل آلود مي نمايند رسوا گردنند و حتي اين كار باعث مي گردد تا از گمراهي نو قلمان و همچنين از تكرار نظرات غربي با اسم هاي ديگر براي فريب اذهان ادبي ما جلوگيري بعمل بيايد.

مثال ؟: علي عبدالرضايي

دوستان ما كارشان بيشتر به شكستن قراردادهاو لج بازي مي ماند شكستن كه بقول دكتر قيصر امين پور از دست كودكان نيز بر مي ايد در غزل هايي پالتو با تو هم قافيه مي شود خوب اين خوب است ولي پرتم با شرطم با مجوز كدام هرم اموزشي وارد شده است ؟ آيا روايت و بيان ان و يا به بهانه برداشتن جبر قافيه مي توانيم ؟ اينكه ما بخواهيم روايت را بعنوان يكي از اصول اصلي غزل گذشته و يا مثنوي و يا مناظرات ادبي و يا پندهاي سعدي و ارائه بال و پر بدهيم در غزل ايرادي ندارد و لي اينكه اين توجه به  يكي از كاركردها را به كل يك نظريه اهتمام دهيم و آن قالب را مدرن بناميم يك بعدي و ناقص است .

غزل در خود پيشنهادهايي دارد كه مي تواند از مدرنيسم و تفكر مدرنيته مخاطب بهره مند شود ولي با پشتوانه اي تئوریک وبه باور این قلم با استفاده از هرم اموزشی وتحقیقی که شرح داده شد دیگر ترفند های غزل نوين (تو رو بخدا به من نخنديد نمونه هايش موجود است )جابجايي مصرع ها آوردن قافيه هاي شنیداری!!!!! تغيير در شكل و عدم توجه به شكل ذهني غزل و مدگرايي نفس غزل را به بيراه مي كشد انچناني كه در غزل روايي روايتی با استفاده از كلمات به كمك تصوير از فضا و مكان مورد نظر مولف نيازمند ارائه است.

 تصاوير گاها نوعي بيان محسوب مي گردنند. و تصوير ان بار معنايي و برون متني خود را از دست داده و يكي از اصولي ترين كاركرد هاي غزل كه همان( حتي در شكل تازه آن) انتقال معنا يا چيزي شبيه ان است به دوربيني تبديل مي شود كه مولف با ان از صحنه روايت چه بصورت جزيي و چه به صورت كلي برداشت و در مقابل ما قرار مي دهد روايتي كه گاها آنقدر خصوصي است كه ديگر نمي شود به آن عنوان شعر داد اين تصوير حال به ادعاي غزل نويسان تصوير مدرن هدفش در شعر بردن خواننده در چشم اندازي گيج كننده و دير درك است كه خواننده با ذهنيت خود ان را رمز گشايي مي كند وحتی از ان در چينش دوباره دوباره تري مي سازد.

جان غزل برخلاف شعر مدرن در روشن و سهل رسيدن است به در خود يا پيام و يا هرچه كه مولف مي خواهد ذهن مخاطب با آن همسو گردد . اين ((جاري)) بودن مدرن است كه با تصوير و روايت تصويري تك بعدي هم خواني ندارد حال بايد ديد مخاطبي كه در درك تازه اي از زمان و شيوه زيستن و اسباب صنعتیو موبايل و..... را براحتي در اختيار مي گيرد آيا مي تواند به صرف جابجايي مصرع ها و يا ايجاد آهنگي تازه با كلمات نو و يا حس اميزي و يا كلماتي محاوره اي به غزل نو نام مدرن اطلاق كند و يا با ان باشد؟ خوانده شود؟ چه برسد به پست مدرن كه خود دنياي ديگري است البته مي شود  چنانچه كه گفته شد با تحليل و پژوهش باري را كه منزوي ها , بهمني ها , امين پورها , سيد حسن حسيني ها و..... به تنهايي بدوش كشيده اند بين نفرات بيشتري تقسيم كرد و به چند شعر نيز استناد.

 در بحث ساختار و يا روايتي كه حجم فضا و زمان و زاويه ديد را مي شود در ان ديد و نه مثلا آوردن كلمه سكانس در يك مصرع و يا دوربين از پايين به بالا نگاه كرد . بل مي توان نشان داد كه غزل قدرتاش را دارد .

استاد بهمني مي گويد

در گوشه اي از اسمان ابري شبيه سايه من بود 

 واین شعر غزل مدرن ایران است به معنای واقع ومولفه های موجود.

فكر كنم اخوان يا نقدي به شعر اخوان بود كه مي گفت نبايد گفت شرم بلكه شرم را بايد توسط عرقي كه در زمستان در روي شيشه اي به بایین مي غلطت نشان داد . باور اين قلم اين است كه دوستان غزل نويس و غزل خوان ما از دوردستي به آتش دارنند و فقط از روايت يا تصوير و يا مولفهاي مدرن برداشتهاي شخصي خود رابه غزل تحميل و ديگران نيز از ان كوركورانه استقبال كرده و شبيه آناني كه بر ايشان  دانای كل غزل هستند نوشته اند در صورتي كه خود انها هم بدون اگاهي و شناخت واقعي فقط براي شهرت و يا تجربه در غزل براي نجات ان مثلا دست به ايت كار زده اند نجاتي كه بيشتر به مرگ آن كمك كرده است .

اين كه مدرن جنبه فردي دارد و به جز مي پردازد تا به كلان در غزل امروز شايد رعايت شود ولي زبان در غزل امروز بايد چنانچه در شعر معاصر و مدرن ما نيز ديد كه بستر سازي ذهني هاي مخاطب نيست با شعر به پيش نمي رود در ادبيات مدرن ما ادبيات ضد مذهب د رفيلم هاي ضد مذهبي يا در هزار توي آن ترويج ضديت است مثل تيراندازي در كليسا و غيره جنگ خود به مفهوم پايان ته مانده گذشت و ايثار و له كردن بخاطر زنده ماندن چيزي كه بعد از جنگ در كشور ما كاملا به عكس اتفاق افتاد ادبيات پايداري خود نمونه بارزي از زايش نوعي نگاه به ارزش است كه جنگ نه تنها آن را از بين نبرده بلكه خود ادبياتي جديد ساخته است.

آري غزل نباید به تمام مولفه هاي مدرن را در خود جاي دهد ولي بنا نيست كه ما فقط به روايت آنهم به خاطر ذهنيت داستاني و بخاطر انكه مولفين ما روايت را بهتر درك مي كنند از اجرا هاي نوشتاري مدرن چيزي نمي دانند به ان بچسبند شكست قالب غزل حتي به بهانه موقوف معانی كردن نيمه به نيمه نوشتن سطر بندي تازه كردن گاها محاوره و چند صدايي را به آن آويزان كردنند و الي اخر باز مهارت به سمت شعر نيمايي وازادنرفتن را مي طلبد چه فرقي بين شاعراني كه تمام سطرها را شكستند از غزل نو بازباني نو....... گفته ولي هنوز نگاهش كلي عشقي سرانه خود محدود..... است با مخالفان نيما كه اين چنين بودنند ولي با زباني كهنه مي توان يافت به باور اين قلم اولين قدم براي تغيير در غزل چنانچه در اثار استاد منزوي استاد بهمني استاد بهبهاني و چند تن از دوستان معاصر اين قلم مي توان يافت كرد و از آن شاهد اورد افزودن کلمه ای وتصویری ناب   به ادبيات است. بله كلمه اي. چه خوش خيال اند اناني كه سبك شمرده اند و با سهل انگاري و ساده نويسي سعی درنوشتن دارنند قيصر امين پور بخاطر زود دير شدنش و بهمني بخاطر شاعر شنيدني است و منزوي بخاطر پلنگش

 در غزل با حرف كلمات و تصاوير تكراري و عكس گرفتن هاي پي در پي شعر زاده نمي شود هنوز غزل قدرت برخ كشيدن دارد ولي با اگاهي.   

2 نوشته شده در  2009/5/6ساعت 12:10  توسط ارسو ایمانی  | 

شعر در اين استان مي تپد

 

شايد ما اينجا جمع شده ايم تا كتاب خانم ساجده كشميري را به حرف بنشينيم، و اين مكان محلي براي بيان نظراتي تخصصي باشد اما به باور اين قلم شخصه تمام نظراتي كه به عرض مي رسانم واگويه آن چيزي است كه براي لذت بردن از متن و بوطيقاي ارائه شده از آن متن آموخته ام. به واقع من نمي توانم كه بگويم اين سخنان از من است. چون ما در موقعيت گذار زندگي مي كنيم. موقعيتي كه بايد در نقد و نظر و زبان شناسي و ... نيز مانند گندم به خودكفايي برسيم و از برخي نظرات وارداتي كه ريشه هاي ادبيات ما را گرفته رهايي يافته و بقول نيما طرز كار را عوض كنيم. اين قلم بر اين باور است كه در چند مطلب و چند نظر مابقي نظرات همگون با سير طبيعي اجتماع و ذهنيت واقع گراي ما نيست اگر چه اجرا مي شود. بديهي است اين نوع پيشنهادي كه شرح خواهم داد مي خواهد نگاه به لذت بردن را افزايش دهد.

جالب تر از كتاب خانم كشميري ادبيات استان هرمزگان است يكي از آسان نويسان ادبيات معاصر و به جرات از قلم هاي صادق به متن در اين استان روزگار مي گذراند علي آموخته نژاد. و شايد يكي از پيچيده نويسان معاصر نيز در اين استان براي يافتن يك اسلوب نوشتاري قابل تامق كه تلاش مرداني سخت كوش دهه هاي گذشته براي رسيدن به اين مرز از شهود ارجاعي  را به ثمر خواهد رساند نيز خانم ساجده كشميري . و چه شرق و غربي در شعر اين استان (هرمزگان) مي تپد. به بركت دريا و تصاوير بكر. شعر آن نيز از تصاوير نابي مدد دارد كه اين قلم در هيچ استاني طبق شواهد نوشتاري در اختيار نديده است و قبطه مي خورد. شاعرانی چون موسا بندری و سعید آرمات

تصوير و زبان و معنا اتفاق شعر را اگر چه با اما و اگرها و في الواقع در بعد تخصصي آن (اگر تخصصي مد نظر طوطي نگاري ها نباشد) حامل مولفه هايي است كه مي تواند تا حدي در اين آشفته بازار به نام گذاري طبقه بندي باشد. كه همين عامل مي تواند براي آناني كه هنوز به دنبال باند بازي هاي ادبي و شيپور به دستان سد سازي كه منتظر حركتي هستند تا براي خود شهرتي دست و پا كنند ابزار خوبي باشد . ولي حقيقت چيز ديگري است.

 

ابتدا زبان – زبان دستگاهي يا نظامي از نشانه ها است كه عقايد را بيان مي كند (سوسور ص 7 ساختار و تاويل متن) و اگر به باور ياكوبسن زبان ادبي را جدا از زبان رايج بدانيم زبان شعر شكستن نرم زباني است.

و در خود ويژگي دائمي خوانده شدن را دارد و دائمي خوانده شدن بدان معنا كه زبان تصوير و فيزيك زبان ساختار زبان روح زبان، روح زبان، به عنوان حركت معناي ذهني به سمت دلالت. تمامن به خصوص در ساليان نه چندان دوري كه زبان بعنوان يك ابزار جهت بنيان ستيزي و اجرا، در راستاي ايجاد معناي جديد از يك نامگذاري جديد، در مفهومي كه تصور ذهني جديد تري را مي سازد. مد نظر است و اينجا زبان و كاركردهاي آن را در نشانه و تغير و هم نشيني اجراي نوشتاري بحث بسيار جدل خيزي است.

زبان امروز، ديگر نشانه را نيز گاهن نشانه مي گيرد. علامت و گاه بي معنايي نشانه و گاه دلالت و معناي بر گرفته رشته هاي جدا شده اي را در نقد يك كار زباني ايجاد نموده است .

پس بگذاريد ابتدا از سازه هاي همنشين، بعنوان يك ديد تحليلي صحبت به ميان آوريم. مجاز و استعاره و تركيب زبان در ايجاد تاخير در معنا، تاخير در آن چه كه اين قلم آن را لذن شخصي مي نامد.

بدون شك زبان شناسان و زبان گرايان عصر جديد خاصه در شعر، امكانات جديدي را جهت جايگزيني ذهنيت هاي علاقه مند به وجه شبه پيشنهاد داده اند. در ايران چه آنان كه زبان را باور كرده و به توانمندي هاي آن رو آورده اند و چه آناني كه مصرانه به مي و مينا دنيا دل خوش داشته اند نيز به زبان نه بعنوان يك مرز يا لحن كه يك پيشنهاد روي خوش نشان داده اند.

(شعر خوب شعري است كه خود بيان شاعري را در هر نوبت اجرايي، با اجراي خود بشكند و تعريف كند) رضا براهني ص 125 خطاب به پروانه ها

شعر مكتوب خانم ساجده كشميري در نگاه اول ايراد بزرگي دارد كه نگارنده، بارها آن را گوشزد نموده است. سطربندي و علامت گذاري كه گاهاً مي شود علامت گذاري را حذف كرد. اگرچه گاهي عدم سطربندي ما را در لذت ساختن يك معنا ياري مي كند.

كتاب از 199 شروع و در صفحه 212 به شعري مي رسيم بعنوان شب اول:

آخر      سر از چشمانت كه در آوردم

وا گويه را من با جايگزيني آغاز مي كنم

آخر      سر از كارت كه درآوردم

من مي خواهم از اين شعر لذت ببرم و باور دارم، كه هر كسي لذتي كه از هر شعري مي برد كاملاً شخصي است مگر در حافظه ها رسوب كند. در اين لذت صداقت اثر، مخاطب را به آنچه كه اين قلم آن را درايت مولف و شهود مي داند، رهنمون مي سازد، و مخاطب مي تواند اطمينان حاصل كند كلمات كنار هم چيده شده نه به روش دادائيستي كه از توي گوني درآورده و كنار هم گذاشته شده كه بنابر ضرورت كاركرد شعري و به جهت انتقال آن حس و تعيين مرز قراردادي جديدي است كه به نوعي پهلو به شكستن نرم زباني مي زند.

در يك سازه همنشين با توجه به پيشينه فرهنگي اجتماعي و به طور كلي افق هاي ذهني ما (ما كاركردهاي بيشتري از بطن يك متن به جهت ارائه يك مفهوم و معناي جديدتر به وجود مي آوريم  نسبت به غربي ها)

چطور؟ يعني ذهن استعاره گو و زبان دو پهلو، و بيان ما پيشينه ي فرهنگي خود، مثل ضرب المثل هاي رايج در زبان محاوره بين مردم ما، قابل قياس با زبان رك و صريح غربي ها نيست.

در همنشيني كار بجاي چشم، ما از سطري كه تصوير سطحي در آوردن سر از چشم را بعنوان بيرون كشيدن يك سر از چشم تداعي مي كند.زهر يك سطر وحشي و بي معني را گرفته ايم.

در معناي جديد آخر سر از كارت كه در آوردم، حس كنجكاوي يك فرد كه ما از اين به بعد آن را دختري فرض مي گيريم بعنوان شاعر، يا راوي، يا يك بخش از روايتي كه شاعر آن را به ما مي شناسد با اولين شخص آشنا مي شويم.كسي كه مي خواهد از كار كسي ديگر به اصطلاح سر در بياورد.

اتفاقي نيافتاده، و ما هنوز از كاركرد چشم ها بي اطلاعيم.

ذهنيت تاريخي ما چشم درآوردن هاي بسياري دارد. آقا محمدخان، شاهان و مرداني كه چشماني را كه به نواميس آنها و در كنار تكه كلامي كه هركسي كه به مال و اموال من نظر داشته باشد، چشمش را درمي آورم، با اين حال هنوز اتفاقي نيافتاده و ما از اولين شخص چيزي نمي دانيم بجز فاعلي كه در ما به ازاه خطري تهديد به جبران و مقابل به مثل مي كند. اگر چه اينجا آن، از، قبل از چشمانت كمي عمق را بچشم بودن چشم مي كشاند. آخر سر از چشمانت كه در آوردم، به ذهن اين مخاطب در نگاه اول اين چند پيشنهاد را مي شود كه پذيرفت، شما نيز مي توانيد ارجاعات ديگري را مد نظر بگيريد. نگارنده به اين سخن باختين كه متن نسبت ميان نسبت مولف و تاويل مخاطب است اعتقاد كامل دارد. و به برداشت سهل انگاره اي كه مرگ مولف يعني مولف مي تواند به بهانه چه مي دانم تو هرچه مي خواهي برداشت كن و يا هنوز حرفهاي مرا نمي فهميد و يا اين شعر من است حالا شما بيابيد پرتقال فروش را هرچه دلش خواست آسمان و ريسمان ببافد و بعد هم به ريش مخاطب بخندد مي خندد. مولف جدي شعر بايد پاسخگوي متني كه نوشته باشد. بگذريم.

 

به سرت نزند ديوانه شويم.

جمله ساده ايست. و در دل خود جمله به سرت نزند ديوانه شوي را با شويم حذف كرده است. از درد سرهايي كه از نتيجه ي از سر زدن بيرون مي زند.

شاعر ما را در فضا قرار مي دهد. فضايي ذهني با استفاده از كلمات و ما در اجراي زباني ي مولف به آن معنا كه در خود متن ما به رمز گشايي و بني كه پايه هاي تصوير و در حقيقت نشانه هايي جهت باز پرداخت يك عمل هرمنوتيكي براي رسيدن به نيتي است كه مولف توسط آن معنا را براي ما مشخص، يا حداقل رهنمون مي سازد.

اينجا رمزگان در حكم نهادهايي عمل مي كند كه به تعديل و تعيين و از همه مهم تر توليد معني مي پردازد. (نشانه شناسي كاربردي صفحه 132) و متن در همنشي رمزگان بسياري ما را به تحليلي از نسبت و يا نيات شاعر راهنمايي مي كند. يكي از نشانه هايي كه شاعر در سطر نهم ما را غافل گير مي كند سپتامبر است.

اوايل سپتامبر گفته بود  (با كمي فاصله)  سرت را مي برم اصرار مولف به نگذاشتن علامت : نقل قول بعد از بود نمي دانم كه چيست سرت را مي برم،چه كسي؟ كسي كه سر از چشمانت درآورده يا مي خواهد كه درآورد.

بگذاريد اعترافي بكنم نگارنده اين سطور استاد حسين منزوي را مي ستايد و روزي نيست كه از بهمني شعري نه خواند حافظ و بيدل كه هيچ با شعر متفاوط با تاخير در معنا و دف براهني از دلتنگي هاي رويايي آشنا شدم ، شعر خانم كشميري حد نه اعلا كه، نمونه مناسبي است براي مثال زدن چرا؟

شاعر در سطر يازدهم مي نويسد اينجا شهر هرت است. يازدهم سپتامبر سر بريدن سرزدن چشم درآوردن سر از چشم درآوردن و كلاً ترور و جنايت سطر بعدي هرات ارتباط بين هرات و شهر هرت و سر بريدن را مي دانيد امكانات بسياري كه شعر با كمك از زبان بعنوان يك نظام تمايزي و تقابلي و خاصه كه نشانه ي زباني به اعتقاد سوسور بعنوان ايجاد يك تصور صوتي از يك شي و مفهومي كه دلالت بر اثر ذهني مي نمايد. با استفاده از تاخير در معنا به شرطي كه اين تاخير تا آنجا انجامد كه سبب نشود حتي مخاطب علاقه مند نيز پا پس بكشد. توانمندي هاي شعر زباني است و اين شعر نمونه خوبي از اين اجراست. اينجا لازم مي بينم تعريفي در اجراي زباني از قلم محمد آزرم نقل قول از صفحه 8 روزنامه عصر آزادگان فروردين 79 عرض كنم.

 

به هر حال گروهي از نويسندگان ما به اين زبان مي نويسند. زباني ديرفهم و پيچيده. و اثر، مخاطب زباني خود را طبق قواعد و قوانين تعيين شده مي پذيرد.

اجراي زباني؛ در شعر يعني آنچه گفته مي شود به گونه اي بيان شود كه خود را نيز بگويد و به تعبيري رفتار و گفتار طوري همراه و هم زمان باشد كه شعر صرفاً از چيزي نگويد. در متن شعر گويا صحبت از كشتار يازدهم سپتامبر است اما در زبان برخي از شعرهاي ايشان ما با روايتي رو به رو هستيم كه به كمك زبان حتي به شكست آن و به شكل گيري تعاريف نوين از قراردادهاي عموميت يافته مي رسيم. در قهوه خانه زور زيادي وظيفه ي دنجي است بر گرده ي گاري داران. وظيفه ي دنجي .

يا به افتادن وحشت لامپ هاي در كاج سر ريز بش نويد. اينجا خانه دوست كجاست سهراب سپهري و باور اين كه كاج برخي نور ندارد بل لامپ است مصنوعي است و فواره اش. مي تواند نمونه ي ديگري باشد.

شاعر مي نويسد همه او بداند

سطر بعد و بعدتر مخصوصاً، تمام، سرهاي پر از گوش را دست به سر كند. شاعر با زبان تصوير فضايي از سياستي را ارائه ميكند كه مردمش را دست به سر مي كند. مردمش را مي كشد و شهر هرت را بوجود مي آورد. تا ابر قدرت بماند. تمام سرهاي پر از گوش و چشم من مي گويم يعني كساني كه مي فهمند دارد چه اتفاقي مي افتد. شاعر نمي گويد آمريكا يا برج هاي دو قلو، او در يك كليت شرق و غرب را روايت مي كند. در دل شعر دارد 3 اتفاق به اعتقاد اين قلم با هم مي افتد، از اوايل سپتامبر تا 11 سپتامبر در كل جنگ يك دختر و پسري كه او را تهديد مي كند و واگويه كسي با دولت مرداني كه از دردسرهايي كه از نتيجه ي از سرزدن بيرون مي زند. براي چشماي به دستمال داده. چشماي به دستمال داده، دلالتي است از كساني كه يا گريه مي كنند از غم عزيزاني كه از دست داده اند يا كساني كه چشم هايشان بسته شده است چه هاي سيا در زندان گواتمالا يا چه در بند يك پسر لجوج زنداني است و يا كساني كه چشم هايشان را براي نديدن با دستمالي بسته اند و يا اين تعابير مي تواند مثلاً دستمالي كه چشمهاي كسي داخل آن است، اينجا ما با تاخير در معنا و معنا سازي زبان را دار در اجرا بهتر درك مي كنيم. نشانه و دلالت معنايي را به ما مي رساند كه لذت بخش است.

گوش تا گوش خنده بوديم. دختر و پسر؟ مردم آمريكا؟ يا مردم دنيا؟ يا اصلاً يعني زماني كه شايعه اي ناشي از فضولي و سر از كار ديگران درمي آورد، گفته مي شود و باور نداشتند، كه اين ترور يا فروپاشي برج ها اتفاق مي افتاد و مسخره كردند و خنديده اند. بوديم مي تواند دليل موجهي باشد. اما اتفاق مي افتد و اين شهر هرت است يعني تمام آن وقايع بدون ذكر حواشي و اين يعني ايجاز و ما باز به رويايي مي رسيم. به محمد آزرم و ايجاد اتفاق سازي در شعر كه به عهده مخاطب جدي و متكثر است.

توي/ يواشكي/ يواشكي و گوش تا گوش.اين قلم نمي خواهد با نشان دادن برداشت هاي شخصي نظر خود را به شما تحميل كند. متن در زبان تحميل گر نيست. تحميل گراست. فاجعه از سر مي گيرد.

و پي فاجعه فاجعه/ خواب نداري/ تو را از/ بي به دارم. ما بقي را به شنوده مي سپارم و كشف يا لذتي شخصي آنچه حائز اهميت است پايان بندي اشعار در كتاب است. و همچنين محوريت نگاهي اورتيكي بعنوان فعلاً مشخصه شاعر در اجراي برخي داشته ها. در برخي از شعرهاي خانم كشميري ما با كشف در زبان و توسط زبان رو به رو هستيم. مثال هايي در دلتنگي هاي آقاي يدا... رويايي هست كه خانم كشميري نيز دقيقاً با زبان فاصله هايي را در فضا و ما بين زبان ايجاد مي كند كه تغيير در معنا را مي بازايد.

آنچه براي اين قلم روشن است اين كه شاعر هنوز در انتخاب كاركرد زبان در شعر و استفاده از آن با عدم انتخاب روبرو است. ايشان گاه واقعييت را آنچنان بر عكس ظاهر بسيار پيچيده كلمات به ما نشان مي دهند و گاه هستي يك ماوراء را نيز به چالش مي كشند. گاهي زبان در زبان اجرا مي شود و گاهي روايت است كه پشت سر هم شما را بيرون از متن پرت مي كند.

روايت از يك دختر كه مواجهه است با يك تجربه يا امكان اروتيكي رايج. معنا گاهي فداي لذت بازي در زبان بعنوان يك ابرنگره نگريسته مي شود. و گاهي چنان معنا در متن به كمك زبان زائيده مي شود كه مي شود آن را چندين بار بازنمايي و رمزگشايي كرد. اما ساخت جملات اگرچه مي تواند با سطر بندي بسيار عيني تر و ملموس تر باشد مخاطب علاقه مند را نيز مي آزارد. به مانند شاعران بسياري كه بعد از چند كتاب آثار اوليه را نفي كرده اند. افزايش تجربه و دانش و همچنين پايبندي به مولفه هاي يك جريان و يا خوانش شعري شايد دليل نفي كارهايي است كه خود شاعر به ناپختگي آن بيش از همه واقف است.

اگر چه تجربيات شخصي مي تواند شعر بشود. اما هميشه دلچسپ نيست.      

             

2 نوشته شده در  2008/2/15ساعت 13:21  توسط ارسو ایمانی  | 

برای ساجده
رنج ها خودشان را

به در و دیوار

می کشند

در و دیوار

حالشان بهم می خرد

رنج می کشند

و تو

مت  ول لد میشوی

2 نوشته شده در  2007/5/2ساعت 9:19  توسط ارسو ایمانی  | 

برای ساجده
رنج ها خودشان را

به در و دیوار

می کشند

در و دیوار

حالشان بهم می خرد

رنج می کشند

و تو

مت  ول لد میشوی

2 نوشته شده در  2007/5/2ساعت 9:19  توسط ارسو ایمانی  | 

برای ساجده
رنج ها خودشان را

به در و دیوار

می کشند

در و دیوار

حالشان بهم می خرد

رنج می کشند

و تو

مت  ول لد میشوی

2 نوشته شده در  2007/5/2ساعت 9:19  توسط ارسو ایمانی  | 

داستان كوتاه
مي خواهم يكي از داستان هايم را روي وبلاگم بگذارم     نظر شما چيست؟
2 نوشته شده در  2007/4/26ساعت 14:29  توسط ارسو ایمانی  | 

حقيقت
تالايلب منتغا متاايال كننتيه مكيته /كن  منت تبا تاسنزه فثق قعقغفد ونب بن مكنت منبكم مين من

 

2 نوشته شده در  2007/2/26ساعت 16:18  توسط ارسو ایمانی  | 

نت تبا تنابل کمنتا تن
ت نلتا بتنلت لنتبا مينبخ عغقتق تاابنم  منلتعميت نبتاتتعق نيمتسعب تلناتب مبتنا ستب

۱.اين يعني من خيلي ميفهمم شما نه

۲..................متفاو م

۳................)(

2 نوشته شده در  2006/8/13ساعت 15:12  توسط ارسو ایمانی  | 

خسته
دنیای بدی شده  بد کسی برام پیغام نداره منم حرفی
2 نوشته شده در  2006/4/3ساعت 18:7  توسط ارسو ایمانی  | 

چاپ
کتابم  چاپ شد
2 نوشته شده در  2006/1/25ساعت 18:11  توسط ارسو ایمانی  |