|
|
ت فا وطم |
|
|
مادرم هميشه با من ميگفت :و روي برآمدگي پنجره پيدا ميكردم. پسر توي كابينت، يه شيشه آدرسهاي ابترِ مادرم لذت كشف آذوقههاي را بهمراه داشت هميشه . ميارزيد. داستان جالبي است. امروز ما هممان باسيهاي اطرافمان رفتاري معناگريز پيدا كردهايم. شايد خانه ما مدرنترين پسا فرا پست مدرنيسم باشد و ما هر روز شعر نابي بنابر ويژگيهاي اكتسابي انتقالي اكتشافي.... ميسرائيم. جالب نيست؟ پيچ هشت آقاي علي بابا چاهي را كه ميخواندم مرا ياد مصاحبه كوتاهي كه در جزيره قشم با او داشتم انداخت ايشان به من گفتند: درخوانش پيچهايي كه بچاپ خواهم رساند بايد از سطح به عمق بروي مطمئناً عمق آرامتر و نمايانتر از سطح است چيزيهايي مييابي. براي همين رجوع كردم به سال 1371 جمله دنياي سخن شماره 51 صفحه 66 ايشان در سال 71 حرفهايي از خلوت تازه و تجربههاي جديد شعر امروز ايران زدهاند. البته در تقسيمبندي شماره قبل شاعران را به متعارف، بنيادين و نامتعارف تقسيم و، به يدا.... روياري در بخش، نامتعارف پرداخته است. “بيايند شعر حجم كه به حاشيه تاريخ ادبيات معاصر رانده ميشود، آنچه از آن بجا ميماند فقط رويايي است بي انصافي است اگر نگوييم پارهاي از انحارفهاي مقطعي شعر امروز، مديران بيانيه شعر حجم است اين تجربه شعري بنابه ماهيت خود كه از اراده و قصد شكل ميگيرد از تصنع رو بر نميتابد” ما دوباره به سال 1371 خواهيم برگشت ولي فعلاً در سال 1378 هستيم عصر پنجشنبه رزا جمالي نقدي بر نم نم بارانم از علي بابا چاهي كه توسط انتظارات داريوش بچاپ رسيده. به اعتقاد ايشان در اين سال “در شعر باباچاهي تعهد و تصنع بيشتر از كشف و شهود نقشمنداست” او در ادامه ميافزايد “بازيهاي زباني، گم شدن، مفقود شدن و حذف شدن پارهاي از نحو و تعمدي كه باباچاهي در به كارگرفتن تعمهيدات تحميلي بر شعر خود به خرج ميدهد گاه باعث ناقص شدن بي دليل تكههايي از شعر ميشود”. شايد خانم رزا جمالي اشتباهاً اين برداشتها را داشته باشند چون خود باباچاهي در مقدمه گزينه اشعارش شاعراني هم نسلش را به 6 گروه تقسيم و در وصف گروه پنجم مينويسد. “پنجمين گروه، تكنيك شعري را به هر چيز ديگه مقدم ميشمارند. اينان تا توجه به مقدمه آشنايي زدايي در شعر و درك جواني اشباع شدگي پارهاي از قوالب شعر نيمايي، ناخودآگاه به تكنسينهاي شعري تبديل ميشوند. اين دسته كه ايستايي در شعر و موج سازيهاي فصلي را مردود ميشمارند، مصرانه به جذف اشكال حضار و آماده ميپردازند و به تعبيري آشنايي زدايي در شعر را تا آنجا پي ميگيرند كه چيزي جز نمايش تكنيك و نوآوريهاي صوري بر ايشان باقي نميماند.” آن سال چنان بر ايرانگرفتنهاي خود پافشاري كردن كه لزوم نوشتن مقدمه و يا مقالهاي همسنگ چرا من ديگه شاعر نيمايي نيستم؟ (از استاد براهني) توسط باباچاهي ضروري مينمود ولي اين چنين نشد ما با حرفها و حديثهاي متعددي روبرو شديم كه به باور اين متن بيان آن الزامي ندارد زيرا در ادبيات مكتوب ما چيزي ثبت نميشود و حتي اگر ثبت شود با جملهاي متفكرانه ميشود به سادگي گفتك “خوب من قبلاً اينطوري فكر ميكردم ولي امروز نه” يا “تا اين لحظه من اينطوري فكر ميكنم شايد بعدها نه”. البته ايشان در پاسخ پرسشي ميگيود من مدتها است از بينش شنويتگرا فاصله گرفتهام “از اين يا آن پسندي به هم اين و هم آن رسيدهام” و در ادامه ميگويد: من معتقدم كه مكتبها و جريانهاي مختلف ميتوانند به گونهاي هم زمان در ما بزيند” اتفاقاً اين قلم نيز در همين گفتگوي چاپ شده با تيتر “آري من بحرانساز هستم” بود كه با “شعر فرايند كاركرد ويژه زبان است” روبرو شدم يعني شعر شكستن نرم زباني نيست؟ بعد از خواندن اين مطلب بود كه به قدرت بالاي استاد علي باباچاهي در نقد و اطلاعات بالاي ايشان پي بردم (در اين جمله هيچ طنزي نهفته نيست اين باور اين قلم است) شاعري كه مورد انتقاد شاگداني استاد براهني قرار گرفت و بايد جواب قانعكنندهاي حداقل به اندازه برداشتها و رمزگشاييها گرهگشودنهاي سطحي ميداد. گذارههاي منفرد. اهميت دادن به چالشهاي زباني و رويكرد نه يك باره بلكه محافظانه باباچاهي به سمت تكنيكهايي كه شايد تا قبل از دهه. “زندگياش تجربه تجديدي آن را هم نداشت شايد عامل اصلي بعضي از نقطه نظرات تازهاي بود كه خوب مسلماً به نفي بعضي مكتوبات گذشته ميانچاميد ولي باباچاهي براستي مردي است براي تمام برداشتها.” او حتي بحران در شعر را ناشي از فاصلهاي ميداند كه ميان شاعر و مخاطب بوجود آمده نه شاعراني كه به تاخت ميتازنند ايشان در گفتگوي ديگري به نكته جالبي اشاره ميكنند “شعر مصاحبه از من سالاري. كه همان روايت خطي داناي كل باشد، فاصلهگيري كرده، اما در جاهايي كه مدي متفاوتنويسي و تكثيرگرايي و مقولاتي از اين دست است از فن سالاري سرد آورده است (ما در سال 82 هستيم) او در ادامه ميگويد بخشي از شاعران متفاوت نويس – البته با كمي فيس و افاده – ناخواسته يا شايد هم خود خواسته، مخاطب گريزي يا درستتر بگويم گريزاندن مخاطب از شعر امروز را نقطه عزيمت كار و با خود قرار دادهاند. سال 82 سال جالبي سات سال سال كتاب سوزان نيست در بخش از اين گفت گو باباچاهي بسيار زيركانه از متفاوتنويسي صحبت ميكند از پست مدرن از براهني تندركيا در جايي مينويسد اعتراف ميكنم كه به حاشيه رفتم ولي قصدش مانند شعرهايي مخصوصاً پيچهايش چندوجهي است او در ظاهر به اين كه راهايي را كج بيهوده اشاره ميكند ولي منظور اين است كه بايد در بطن نقد ادبيات و حتي پيشواي اين حركت ميبود و به حاشيه رفته است. او به كياييها ميتازد و ميگويد و من عميقاً ميدانم كه متفاوت نويسها خوب يابد غالباً شعر تندركيا را نخواندهاند، اما اكنون وقت آن است كه حريف يا حريفان را با اين اتهام خواهي نخواهي واهي، از صحنه بيرون كنم شعر حجم، شعر همه دورانهاست و باز همان كه رفت باباچاهي متفاوت نويس شد. ولي به سبك متفاوتنويسي، تفاوت با ديگران. اشتباهي كه خود اين قلم نيز تا قبل از صحبتي كوتاه با محمد آزرم با آن دست و پنجه نرم و ميكردم. متفاوت بودن در شعر، شاعر متفاونت را هم طلب ميكرد و باباچاهي از همه متفاونتتر بود. حالا هدف از اين مقدمه چيست؟ شعر و حواشي ان چه اهميتي دارد؟ مسير واقعي جيست؟ قصد اين قلم تحميل يك نگرش به يك اتفاق و يا الزام وجود آن نيست. همين متن پيشرو در خوانده شدن است كه تاويلپذير و در ارجاعات خود، به نيت مولف آن رهنمون و يا از آن فاصله ميگيرد. فاصله!!! با باور اين قلم قبل از هر اقدامي بايد فاصله موجود و نه درهاي ايجاد شده را بر طرف كه نه بلكه منطبق با واقعيت كرد. واقعيت اين است كه كسي نميداند واقعيت چيست؟ قصد، جملات قصار و ابتري نيست كه فقط سطرها را سياه كرده باشم. نميشود فردوسي را عارف قرن 6-7 و يا شعر حافظ را در گفتار جا داد. تقسيمبنديهاي چند قرني به چند دههاي مهم نيست. سوءتفاهم كوچكي ميان تمام شاعران موجب شده تا از اصل مطلب دور شوند. اصلي مطلب نبودن يك چارت ادبي است. نگاه ديكتاتورانه اين قلم ناشي از فاصلهاي است كه براي بر طرف كردن آن بايد سره از نا سره مشخص و اشخاص و حتي مورد تائيد قرار بگيرد. تاريخ تحليلي شعر نو به كوشش آقاي شمس لنگرودي تا سال 1357. حقايقي از سير رو به رشد يك شخص و يا يك سبك، نظريه كه شايد در زمان تولد بسيار هم ضروري و جزو سير طبيعي ادبيات اين مرز و بوم بوده را نشان ميدهد. دادائيسم طلوع و غروبش مربوط به نيازي بود كه احساس ميشد. و ما امروز رفتارهاي دادائيسم مآبانهاي را ميبينيم كه مربوط به هيچ نيازي نيست. شايد آنچه كه بر سر هوشنگ ايراني، شعر حركت، شعر شيء. شعر گفتار، و موجها آمد قابل بازيافت ادبي باشد. اينكه بخشي از افقهاي ذهني بعضي خواص نامگذاري مجدد جهان را بعنوان يك اصل در مبحث پست مدرن ادبي خود پذيرفته و به آن عمل مينمايند. حقيقت تحولات ادبيات معاصر ايران باشد. اينجا فاصله مهم نيست. مهم ميزان تفاوتها است. در نوشتارها و گفتگوهاي آتشي اعتقاد به شعر پست مدرن اگر با مثلاً ويژگيهاي شعر كلاسيك اقدام و شعري نيمايي شاملويي هيوايي تحويل نوشته مخاطب حافظ خوان بشود. و ايشان همه جا خود را شاعر مستقل بخوانند تا اين وسط دل به دست بياورنند قبل از هر چيز لطمه به سليقه مردم و يا مخاطب متكثر ميزند. بابچاهي منتقدي است قابل احترام ولي شاعري است. كاملاً فن سالار كه براي شرح يك برگ جنگلي از تناقص را برايتان هديه ميآورد. در پنجمين كنگره شعر و قصه جوان در بندرعباس ايشان به صراحت فرمودنند. من شاعر متفاونت هستم. همچنان كه در ويژهنامه نوروز 1383 مجله نيسم جنوبي ص 13 طي مقالهاي بنام از شعر متفاوت تا شعر متفاوط با تعاريف متعددي از مقوله پست مدرن از ماخذهاي شايد شفاهي و به نقل از تريابگلتون مينويسد “جرياني هزل گونه، شوخ، استهزاگرا و حتي روانپريشانه است... موضوع ان در قبال لغت فرهنگي نوعي تقليد سبكي مهوع و بيادبانه است و بيژرفايي با بيمحتوايي ساختگي و تصنعي آن هر گونه وقار و عظمت متافيزيكي را تضعيف و نابود ميكند” (به نقل از 12) او در ادامه برخي مولفههاي پست مدرن را نام ميبرد “ترديد به كلان روايتها، نفي مطلق باوري...” ايشان در تعاريف و اشارات خود در نفي يا نقد و يا تائيد مقولهاي بنام پست مدرنيسم مدرنيسمي كه از ان روزگاري دفاع ميكرد را نفي نميكند. “من شخصاً مايلم پست مدرنيته و پست مدرنيسم را يك وضعيت فرهنگي بدانم”(13) او در ادامه مينويسد “با اين حساب هرگاه نگرش و يا نگارش پست مدريستي. جزميتها و مطلقيتها را نقص كند با اشتياق به آن لبخند ميزنيم. در غير اين صورت هيچگونه شبه استدلال و خواب و خرافهي پست مردنيستي حتي از زبان ليوتار كه كلان روايتها را نهي ميكند.... آن هم لابد بر اساس نگرشي كه مبتني بر محوريت “هم اين و هم آن است ! نه! نخواستيم مرحمت فرموده ما را به مداين فاضلهاي برگردانيد كه در صحراي فرضاً برهوت پيشتا مدرن بنا شدهاند. “لطفاً شماره 7 را دوباره بخوانيد سال سال كتاب سوزان نيست. او در ادامه با تعاريف و تناقضات موجود در شعر مدرن و پسا مدرن شعر در وضعيت ديگر را تعريف 14 يا تشريح ميكند “شعر در وضعيت ديگه مدعي است كه شعري غير تك آوا و در نتيجه شعري چند آوايي است” و در ادامه ميافزايد “واقعيت امر اين است كه شعر مدرن معاصر در جايي ترمز كرده است. اين توقف آزاردهنده است.” او سپس شعر مدرن را تاريخ مصرف گذشته و از بخشي از شعر مدرن “يدا... رويايي” اين شعرها را بخاطر حلقوي بودن فضا فاقد اقتدار در حوزهي اشرافيت نگارش ميداند. چرا؟ چون خبري از فرهنگ عامه، كلمات و اصلحات كوچه و بازار طنز و نقيضه و گروتسك نيست. اري مقالهاي بنام از شعر متفاوت تا شعر متفاوط فقط يك بار در سطر چهارم مانده به انتهاي اشتباه نشود اين مقاله در مورد شخص باباچاهي نيست. طي 3 روز همصحبتي با ايشان من مطالبي بسيار آموزنده آموختم ولي شعر متفاوت با ويژگيها و تعاريف ارائه داده از آن چيزي كه من آن را “فاصله” مينامم. حالا با هر گذشته و بن مايههاي تاريخي تفكري خود يك تعريف تازه از واقعيتهاي ادبيي تاويل مخاطب و نسبت آن با نيت مولف است. |
||
|
|
|
|
|
به زودی اولین کارگاه نقد شعر امروز برگزار میگردد . |
||
|
|
مرگ شعر |
|
|
مرگ شعر امروز ؟ در پس و پشت يك متن نيت مولف آرميده است . وتاويل خواننده به اعتقاد باختين نسبت ميان اين نيت وخواننده است ( نه مخاطب ) اگر اين متن به مرز خطر كردن در زبان ،شكستن (گاها) وگذشتن از يك معنا به معناي بيشمار باشد. با در نظرگرفتن روبانهاي قرمزيك سبك ،شعر مي آفريند. واين تعريف ناپذير در تاويل خود به سمت طبقه بندي وارزشگذاري هائي سوق داده خواهد شد {نه مثل بعضي انجمنها كه به شعر درصد مي دهند = 30% شعر بود اتفاقا يكي از مشكلات شعر امروز نيز در باز يافت نكردن توليدي است كه در نشر و توزيع ومصرف كار كرد حجت وحكمت بودن خود را آهسته آهسته از دست مي دهد . و به سمت مغايرتها مي رود . آنچه لذت خوانش را پس از رمز گشايي ورسيدن به اصل معنا (كه گاه غير ممكن وشخصي است ) موجب مي شود همچون است . آنچه كه ما آن را استعاره مي ناميم . در زير پوست خود صنعتي ست براي كشف وجه شبه توسط مخاطب ساعي و اين مخاطب در اجماع فرهنگي …. افق هاي ديد خود ،محسوسات خود را تا آنجا كه همپا وهمراه متن بيش روي خود ببيند از آن لذت واين همگرايي وهم ……… به يافتن وكشف مي انجامد . بايد به اين حقيقت اذعان داشت كه امروز ديگر ما مستعمره ايم شبيخون هاي خود خواسته آنان كه ما دست در دستان توانمد آنها گذاشته بوديم متوليان رسمي عاريه گيري بودند كه رولان بارت هاي دسته هزارم با آب لعابي نو ونيتي كاملا پدر خواندگي مابانه بر حق بي نقص وكلالمشان را وحي منزل تجويز تجويز وتزريق كردند . اين كه پاد زهر ادبيات گذشته را بايد زير چاق داشت ويا فريادهاي وامصيبتهاي سيلي خورده اي كه به سند ومدرك (مصادره خلاق )آنان كه از ما گرفتند و پرداختند و سپس پس از سالها با طرحي نو در دامن ما در انداختند حرفي است واين كه به چه صورت مشكلي ديگر. شعر نه از نظر تعريف بل در حكم جهاني خود ارتباط معنايي يابهتر ارنباط دو طرفه اي دارد كه مارامجبور به ترجمه آثار ديگر ملل وآنان را نيز مجبور به گرته برداري مي نمايد . از روي خيام ، فردوسي ،حافظ : ما چه از دست مي دهيم انها چه بدست مي آورند . وبلعكس ؟ اثيري شعر امروز آيا محدور به همين چند دهه است ؟ يا ما ساليان متوالي را در پس و پشت حكمت وحجت ومفاعيلون سر كرديم ويا سوت CL ممتدد اين نقاب پوش سالهاست كه تنيده ومادر پيله؟ در واقع ما ايرانيان در خويشتن خويش هنوز انتظاري كه از شعر داريم لذت بردن نيست بل شعر
براي ما ابزاري است . در گفتمان هاي روز مره كه طبيعت كنايه گوي ما شعر رازگونه را مي پسنددو به كار مي گيرد . شعر اجماع ذهني دانسته هاي ما در مبادلات فرهنگي وروزمره ماست چون اين سطر،كلام، بيت ، كار كرد پيش تري داشته باشد در ذهنها ماندگار وشعر خوب لقب مي گيردحتي بعضي از انها ضرب المثل مي شود .و چه سخت است به اين درخت مقدس كلمه اصطلاح و …….اي راآويخت به قول نيما تا مرز شهادت بايد پيش رفت ومرز شاعر وغير شاعر شايد در همين باشد . در ساختار انتقادي غلطي كه بايد ها ، نبايدها را مي سازند . مطمئنا نبايدها خود دست اويز كساني مي گردد كه يا مجله اي دارند و يا در باند شاعركي گاها فرنگ رفته اقامت نيما شكت طرز كار خود را بهتر كه نديد مطمئنا او نيز چنين انحرافي از اصل را باور ندارند . حتي متن پيش رو نيز از يك ديكتاتوري خارج از عرف و بايد ساز بي محابانه اي تبعيت مي كند كه خود عليه آن دست به نگارش زده . در حقيقت براي جدايي از سره از ناسره بروز اختلافات نيز بايد بر حسب يك چهار چوب رسم گرديده از عوامل واقعي تاثير گذار بر جريان تكاملي شعر و صد البته نياز و ضرورت نياز در شكل يافتن ان در نظر گرفته و از آن تبعيت شد.كه چند صدايي و دموكراسي در ادبيات به باور اين قلم بي معناست . و بي معنا تر قبول اين صداها به صورت شفاهي وفاجعه اميز تر بسط ،توسعه و قبولاندن آن در افكار عمومي مخاطبين وحتي شاعران متعهد. امروز ما در سطح (نه در عمق ) با اين جريان كه گاهي گفتمان رسمي شعر به سوي ناهمگوني هاي مغرضانه اي پيش مي رود مواجهه ايم اگر چه مخاطب مكثراز متن ارجاع به متن را امروز مي پسندد اما در دست خود كتابهاي مختلف با عناوين مختلف وانديشه اي حتي يكسان كلماتي يكسان .. روبروست ورق زدن اين كتابها در چند زمان تقريبي متفاوت خالي از لطف نيست . زماني ساعت با تمام جغرافياي كلماتي خود ثانيه ، زمان ، انتظار ، زماني حنجره ،زماني پنجره زماني دره گويي اين نسل شعر نمي سرايد شعر را نيز مدتلقي و به رو زمي گويد . اجراي نوشتاري شعر از آن حالت ديداري خارج و مخاطب دستاويز تئوري ها دستور عملهاي شاعراني مي شود كه مبارزه با متن را از او گرفته شهرت و به به وچه چه هاي زائدي را به اين مصرف كننده مي دهند . كه او نيز در اين سر درگمي ، سر در كمتر راه صحيح را از دست مي دهد . به باور اين قلم يكي از ابعاد ساختن يك ساختار شعر جديد شناخت مشتركات شعري وميزان قدرت شاعران در ،در اختيار گرفتن اين مختصات فني و ……… است . حال اينكه در صحنه حركت پياده روها فقط به سمت جلوست تجمعي از پياده نظام بي نظامي كه در بازي بزرگان جابه جا مي شود . دنياي انحراف از جاده در ادبيات وخصوص شعر امروز در كوچك مقالي كه هدفش فقط بيان يك ناتوجهي بيشتر نيست نمي گنجد. در ايران نامگذاري دوباره جهان توسط منوچهر آتشيي كه تا پاي پست مدرن ايستاده است به آنجا مي انجامد كه او بايد سكان دار اعتراض به روز ملي شعر و دفاع از ادبيات كلاسيك ما باشد . در چنين شرايطي بابا چاهي كه تا حدودي هم عرض فكري او ست . در روزنامه ها به در كارنامه زيستن او مي تازد . مجموع عواملي كوچك از اين دست باعث مي گردد كه نقد ومنتقد و آن كه بايد رسم كننده اين حرم زيبا باشد از توجه به يكي از اصولي ترين و در واقع بنمايه هاي شاعري يعني وجه شبه است بي اعتنا وحتي گريزان با شد . محترمانه بايد گفت آزمون بي آزمايش ثمره معلمان غيره متعهدي است كه غربال زمان را چشيده اما بر لوح بيستون اين كتيبه چند هزار ساله (متاسفانه ) يا تاريخ تولديا نام مستعار …………. به يادگاري يادرگار گزارده اند وما مخاطبين ارثي ومتقلبين رسمي اين وارده تا آنجا پيش مي رويم كه ! !!!! وجه شبه صنعتي است در آريه هاي ادبي كه براي تبادل بين دانسته هاي مخاطب و نيت مولف نقش تهيه كننده اي را ايفا مي نمايد .كاركرد اين صنعت نه در شعر كلاسيك بل در شعر امروز نمود بيشتري را و با ديدي منصفانه و خدمت گرفتن آن سخت تر نيز هست . برخلاف اعتقاد بسايري از شاعران كلاسيك و يا نوپرداز سرودن شعر امروز بسيار سخت تر و قانونمند تر از شعر كلاسيك مااست . كشف و شهود ناگهاني شعركه به اعتقاد احمد شاملو شعر ناب لقب مي گيرد از تحميل عناصر خارجي دور است . و ذهن سهل پسند كه بايد بار عاطفي خود را با انديشه اي بر گرفته از شهودوزيستن خود وتجربه شهودي يا ديداري خودانتقاد و پس از آن در يك بيت با قوانين دست وپاگير ورديف و قافيه بگنجد . مطمئنا به شعري متمايل مي شود كه در ظاهر آزادي عمل بيشتري به او داده و برخي از اين قوانين را نهي كرده اما واقعيت اين است كه ساختمان ذهني وتشكل دروني در شعر امروز وكليت شعر گسترش يافت . شعر امروز گاها بيتي است با سطرهاي متعدد كه قوانين به مراتب بيشتري را در محور عمودي شعر و خيال وهمراه با زبان موسيقي و بده بستانهاي درون شعر كلمات متناسب و………. و در آخر ارتباط معنايي ومحسوس بودن با ذهنيت مخاطب در رمز گشايي اين ارتباطات كه شاعر به ان دست يافته كار را مشكلتر مي كند از آن رو مي بينم شاعراني كه گاه مخاطب پرسش گر را با جمالاتي مثل آيندگان ما را مي فهمند يا من نبايد توضيح بدهم مرگ مولف :من نبايد به شعر سنجاق بشم : جملات حقي كه حربه خوبي براي فرار از اين پرسش ساده است شبه مشبه به و وجه شبه اين اين سطر يا اين شعر كجاست . وارجاع به كدام فرهنگ يا ذهنيت مشترك مخاطب با محسوسات دارد .آن چيست كه تنه ، ريشه وبرگ وميوه دارد جواب ،درخت . حال شاعري كه نامگذاري جديد وهويتي جديد وقرار داد تازه اي را مي خواهد به ثبت برساند . ومرز شاعر و غير شاعر اينجاست . البته سعي بر آن نيست كه تمامي شعر شاعران معاصر را با اين ديد به نقد نشست . بيشتر سهل انگاران و ساده نويسان حرافي مد نظر است . كه مثلا چندين دهه زيستن شاعر در نااميدي شكست هدفها و سرودنش را با غم جدايي از معشوقه دو روزه و ورق زدن هاي چند دهه شاعر حاشيه نويسي ها تفسيرها و گمشدنهايش در بطن يك ديوان ويا تاريخ بيهقي و ضايش دوباره يك تجربه چند صد ساله پنهان دردل خود را با مثلا مرور و ترجمه ضعيف يك اثر از شاعر مقايسه و انتظار ماندگاري دارد . يكي كشتي مي سازد ،يكي فقط آن كشتي را به ما حمل مي كند و فقط به ما نشان مي دهد . |
||