تبليغاتX
مستعمره <#heit#>
مستعمره
مقالات ادبی
کوچه 186

كوچه 4/186
(
جلاد ) ( اسمي بود كه من روي صاحب خانه گذاشته بودم ) فوتبال بازي كنيم و او بيايد و كسي كه مي خواست خودي نشان بدهد با او جر و بحث كند . در محله بين بزرگترها دعوا شرقي اگر قرار بود كه مرد باشيم و مطرح ،كافي بود يك بار جلوي خانه مي شد و بعد ا ز حرف و حديثهاي بي مورد موضوع به آسفالت كوچه و چرا همسايه ها پول نمي دهند ربط پيدا مي كرد .

وضعيت نگاه منتقدانه امروز ما وقتي كه فكر مي كنم، بيشتر به اين اوضاع شبيه است وجه شبه آن مطرح شدن و آسفالت كوچه است .

به بركت دوستي ها ي دوران دانشجويي و يا ...... دوستاني ، ياراني در باند هاي كاناليزه شده مطبوعات ما دارند كه راحت مطا لبشان چاپ مي شود و ما كه سالها دنبال جا مي گشتيم حالا جلوي در خانه خودمان {دوبلاگ مربوطه} فوتبال بازي مي كنيم. شايد كسي هم پيدا شد جلوي در ما فوتبال بازي كرد .

( تفاوت ) در شعر ( متفاوت )

نقدي از ، يا بهتر باز نگري و باز انديشي دوست عزيزي كه در آخرين سطر ها به كتاب در دست انتشار خود واگويه ها نيز اشاره مختصري كرده، مازيار نيستاني، نقدي كاملاً حساب شده، براي بي تفاوت بودن در مقابل تفاو ....... با هرتي يا طي است .

قبل از هر چيز بايد به نگرشي كه نسل امروز از تعاريف و باورها .... دارد . خنديد يا مشت آشكاري زد .

نقد با

1 ـ تفاوت در كجاي شعر متفاوت قرار مي گيرد ؟ شروع مي شود ( ابتدا مي خواستم تنا قضات آشكاري كه در درون اين متن مكتوب است را بيان كنم ولي كاري است بيهوده پس خواستم تاريخ و حد هايي كه شخصي و غير تخصصي و بدور از سير طبيعي و حقيقتي تاريخ ادبيات ( زير پوستي ) است را به نقد بكشم كه باز ديدم مقصر همان جرياني است كه سكوت را بهترين عامل بجاي لب دوختن هاي آشكار مي بيند و ما چقدر خوشبينيم ) .

در متن اين سوال ، كجاي ، و متفاوت دوم و سطر هايي كه از تفاوت معناي تفاوت و از شعر معناي انتقال و يا دريافت پس پشت طبيعت ، رو در سطح را مي يابد خود محلي از بحث است .

جالب اين كه زماني كه علي بابا چاهي با مقوله جديدي بنام شعر متفاوت رو به رو مي شود نيز در روزنامه حيات نو از تفاوت به معناي متفاوت بودن مي رسد . دوستي
مي گفت تمام انسانها در سر انگشت خود با هم متفاوتند . فرق داشتن نياز تكامل است ولي شعر متفاوت بر خلاف اسم اين جريان يك تفاوت نيست . بل شايد پيشنهاد ي است براي فرا رفتن از بن بستي كه براي بسياري از در برف سر فرو بردگان نيزمشخص است ايشان در روزنامه همشهري دوشنبه 6 مرداد 82 شماره 3120 مي گويند . ( بنابراين بخشي از متفاوت نويسي شعر امروز ، معطوف به نقش مسلمات ديكته شده از سمت شعر مدرن موجود است كه همچنان تقابلي مي نگردد ) و در سطر هاي بالاي اين پرسش و پاسخ ها يا بهتر در جواب اولين پرسش مي گويند . ( در جواب سوال ) . آقاي باباچاهي در حال حاضر وضعيت شعر معاصر را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟

شعر معاصر از " من سالاري " كه همان روايت خطي داناي كل باشد ، فاصله گيري كرده اما در جاهايي كه مدعي متفاوت نويسي و تكثير گرايي و مقولاتي از اين دست است از " فن " سالاري سر در آورده (همانجا) ما در اينجا با مقوله من سالاري فن سالاري و مدعي روبرو هستيم .

( با عرض پوزش از كساني كه مي دانم تا اينجا ي مطلب من 3 اشكال وارد بزرگ را مي گيرند .1ـ بابا چاهي 82 ؟ 2 ـ حاشيه هاي بي مورد 3ـ نقد متن ؟ ولي آرام آرام

ابتدا من سالاري، احمد شاملو در جايي مي گفت : ( دنياي سخن ش 25 ص 32 اسفند 76 ) خط اصلي شعر امروز ما در جهت اجتماعي كردن " من فردي " شاعر حركت مي كند و دست كم 40 سالي هست كه جامعه از اين زاويه به شعر نگاه كرده و " من " را در تراز كشيده . اشتباه آقاي باباچاهي كه اين دوست عزيز نيز آن را تكرار نمو ده اند در همين است كه فكر مي كنند شعري كه سر از فن سالاري در آورده در حقيقت مدعي متفاوت نويسي و تكثير گرايي و مقولاتي از اين دست ...... است .

چرا اينطور فكر مي كنند ؟ در پاسخ آخرين سوال آقاي باباچاهي به عنوان جنون نگارترين شاعر سالهاي 83 ـ 84 و به حق ما شر ترين فردي {كه من لااقل به حرمت اين جرات كه نظراتشان را مكتوب مي كنند و مانند بعضي ها ...... باور اين قلم آن است كه هر كس كه نظرش را حتي غلط مي نگارد و به ثبت مي رساند لايق احترام است و نقد او وظيفه. شايد كه او درست بگويد پس ...... ) به بسياري از شيفتگان نقد و ادبيات خصوصاً شعر ، من جمله اين قلم. در آخر داستاني را تعريف مي كند كه او در كنار آتشي و اوجي شعر هايي از نم نم باران و عقل عذابم مي دهد را مي خواند و در جواب نتيجه ؟ ( چه شد ) مي گويد واقعاً عالي بود . غافلگير شده بودم از پس حتي در حين شعر خواني بارها مرا ، در واقع " متفاوت نويسي را تشويق كردند "اوجي گفت: تو سنت شكني كردي ايشان با جدا كردن خود از برخي متفاوط نويسيهاي دنبال يار در سوراخ ديوار ، خود را از برخي جريانات مثلاً شعر در حال اتفاق جدا كرده و اينجا است كه كه ما با نمونه كوچكي از رفتار نا آگاهانه باشد متفاوت و يا متفاوت نويس بجاي متفاوت نويس رو به رو هستيم. كه ايشان در كنگره بندرعباس در اولين پاسخ به اين قلم گفتند من متفاوت نويسي هستم. خوب، رفته بودم به صيد نهنگ و ويژه نامه ايشان در مجله عصر پنجشنبه و سير تحولي تفكر علي باباچاهي ديگر به كسي پوشيده نيست . ولي افسوس كه برداشت اشتباه از يك حركت بسياري را نيز بيراهه مي كشاند و نبود يك سيستم دقيق نظارتي و هرم انتقال مفاهيم و ضعف ادبيات در نشر و پخش و ترس از آنچه كه من زمان را در آن مقصد مي دانم بخشي از انحرافات در چند دهه و همچنين دستهايي كه كاملاً آگاهانه ، شخصي و نظري را براي در انحراف قرار دادن و دايره زيستن متنها براي تعهد گريزي و به نتيحه نرسيدن به يكباره در تمام روزنامه ها و ....... مطرح مي كنند تا آن به شود كه آن به ! ؟ ! ] s * ،

پاسخ اولين سوال اين است تفاوت در هيچ كجاي شعر قرار نمي گيرد بلكه بايد هر شعر با شعر بعدي فرق داشته باشد در اجراي آن چيزي كه از آن من بعنوان « دريافت ضمني » اسم مي برم اين دريافت بايد در خود ، پنداشت نيز داشته باشد تا متن در خود به لذت منتهي شود .

پس بسياري از تعبيرها و حد گزاريها در مورد نيما و شاعراني كه در شعر ديگر، آمده اند و تفاوت گذاشتن و متفاوت بودن و چه چه چه ديگر ياد نمي شود زيرا نيما خياباني را پيمود كه شعر حجم يايدا... رويارويي تا بخشي از آن را لازم و مابقي آن را در طبيعت ادبي، زماني غير ضروري مي دانست دريافت ضمني يدا ا... رويايي از متنهاي اجتماع، سياست اقتصاد و ....... او را به سمت هاي بي سمتي رهنمون كرد چنانچه بسياري را به سمتي ديگر و اگر جز اين مي بود امروز ما با هيچ ادبياتي و هيچ كتابي جز گرته برداري از يك نظر و نهايتاً حي منز ل عوض شدن طرز كار بدون توجه به لزوم توجه به ساحت و فاصله زماني و حتي مخاطبين متكثر رو به رو مي شديم كه نهايتاً روبرو شديم . و اين كه تفاوت در نوع نگرش و سير طبيعي اتفاقات اطراف در نيت مولف او را به نوشتن وا مي دارد الزاماً طرز ديگر نوشتن نيت كه خوب پس اين هم كه با همه فرق مي كند شعر است .

بابا سلام داد

ما در از ما رفت

تارف زا ام تفر دار مي شا

بياييد بعد از اين همه مقدمه هاي بيهوده و خسته كننده به عمق متن هجوم ببريم و نياز را كشف كنيم چنانچه كه نيما كشف كرد يدا ا... رويايي آن را ديد و محمد آزرم آن را مي خواهد اصلاح كند .

و شاعران بايد كه اين بايد را برداشته جايش شايد ها را به نزديكترين نياز جهت رسيدن به آن چيزي كه بايد باشد ولي نيست نزديك كننده هند .

1 ـ ابتدا ربانيت در شعر از دكتر رضا براهني « آنچه كه هست همان نياز و خيابان درازي كه ذكر شده باعث شد تا دكتر ( ص 14 ش 47 ـ 46 كارنامه كه بخش اصلي از يك مقاله سال 97 ميلادي است ) در آن سال از شعري كه نه تنها زبان بل زبانيت زبان صحبت كند . وقتي فكر مي كنم مي بينم بسياري از شعر هاي مثلاً امروزي و مدرن ما هنوز در قبل از مشروطيت و نگاهي كاملاً تكراري زندگي مي كند و فقط از نيما كوتاه و بلند كردن سطر ها و از شاملو آزادي و از احمد رضا احمدي چيدمان و از رويارويي گفتمان را جواز گرفته اند پس به به، چه جريان متفاوتي. نه آقايان اين طو رها هم نيست شعر امروز بسيار سخت تر و قانونمند تر از چنداركان عروضي و قافيه و فرم است . هنوز نقد معنا گرايانه، بر شعر هاي ما جان صدها هزار شعر نيمه موفق را مي گيرد بجرم اينكه منتقد انتظاري كه از متن دارد بر آورده نشده است شعر زبان با نقد معنا و شعر ساختار گرا با نقد گفتاري اين كه نشر ما برخي از مشتركات بعضي نظرات را به كليت آن روش القا كرده بعد هم يافتم ، يافتم ، راه بياندازيم كه اينجا با اينجايش نمي خواند.

هم چنان كه در زبانيت شعر براهني معنانيز گم شده ولي زبان در خود معنا آخرين مي گردد . چرا بعضي ها با اين واقعيت كه بن بست معنايي به خاطر عدم شهود و كشف ارتباطات برون متني اجزا پيرامون ديگر شاعران را به مرز خود كاري و جنون نگاري و ادا در آوردن كشيده سر جنگ دارند . شعر هاي پازلي كه به بهانه شكست ساختاري يا بهم ريختگي هاي سطري مي توان جدا سازي كرده و با پيدا كردن سطر هايي كه بالا وسط گوشه يك برگه نوشته شده به اين رسيد كه عروسكي داشتم آمد پشت در، من در را برايش باز كردم و او هم براي من خاطره تعريف كرد .

اين كجايش شعر است ؟ ؟

براهني جايي گفته ، فضايي در زبان وجود دارد كه در آن زبان از معنا آزاد مي شود تا زيبا شود بسياري مطمئناً اين را به حساب بي معنايي يا معنا ستيزي گرفته اند پس چرا ادامه مطلب كه در آن به زبانها ي مختلف براي ( زبان روياهايي كه به جمله نمي رسد . زبان رقص ، آهنگ ، زبان كودك )

ايجاد معنا كه [ الكينت را به صريح ترين شكل ، به مراتب صريح تر و بليغ تر از جمله كامل معني دار و معاني و جملات پيوسته و شكل دار ، به صحنه مي آورد و همه را در صحنه زبانيت وارد بازي مي كنند] .من نيز با دكتر در اين باب كه « شعر فارسي خسته است » موافقم و آزرم، فضايي كه در طي سالها نظرات و تئوريهاي قرار دادي و مهاجرت كرده پر كرده، نيازمند اصلاح و ريزش براي پرورش آن چه كه واقع است يك وظيفه است و انسان دشواري وظيفه است و آنجا كه آقاي باباچاهي مي گويد : « مصادره خلاق » يعني همين . رفتار زباني براهي در بستر جديد شعر متفاوط نيست . بلكه شعر متفاوط و كلاً شعر بايد به زبان دستور بدهد . شعر هاي متفاوط هيچ مفهومي را انكار و نفي نمي كنند بلكه از همه مفاهيم در موقعيت هاي مختلف [ تا اينجا براهني ] پس از « واسازي »آنها و ايجاد كاركردهاي جديد [ نه به معناي كاركرد هاي ويژه زباني تعريفي كه باباچاهي از شعر ارائه مي كند يا مي كرد ] براي هر يك از آنها سود مي برد} شرق نگاه منتقد نقد نگاهي به انگاره مرگ مولف} مثلاً در ادامه مي افزايد مولف، مي بينيد تكامل يك بينش به معناي تقليد از آن نيست باور به خواندني بنابر مبادله اي فرهنگي ميان دانسته هاي مخاطب و لذت دريافت و فهم متن در ابتداي اين مقاله و جدا سازي مولف از طرف ديگر اين مبادله به معناي حذف نيست زيرا مؤلف در فهم متن و در متن حضور دارد ولي شعر متفاوط مي خواهد تا مؤلف را نه فقط به مرگ در متن كه در متن كه در حذف در نقد نيز اجبار كند .

جريان شعر متفاوت معتقد است كه متن شعر ها خود ارجاع هستند و گفتار و رفتار متن به مولف بر نمي گردد تا« و اين {تا} مطلب اصلي است » بر فرض با شناخت زندگي و يا روانگاري روحي او، امضاي دقيق و قطعي متن شعر مشخص گردد .)) همانجا

نمي دانم چرا بعضي ها بسته ترين نظرات را نسبت به گسترده ترين تعابير و ارزنده به اين ترتيب بسياري از كتابها ي محمد حقوقي و يا محمود معتقدي و يا ........ كه از دردرخت اقاقي در كوچه فروغ و يا از مارهاي آبي به رگ مرد و از نمي دانم پسر هايي با پاچاهي لاغر به همسايگان شاعر فروغ، مي رسند جاي خود را به داشتهايي نزديك تر از ترنم چرخ خياطي يعني = براشان مي رسند .

براشان شاملو ديگر مبارزي تنها نيست و سيد علي صالحي فقط كسي كه عاشقانه بنويسيد ظلمي كه من از آن بعنوان « نقد محيطي » اسم برده ام بر شاعران مطرح و راهيان انجمن هاي ما رفته باعث گرديده تا زواياي بسيار زيادي از معنا هاي زيباي ادبيات سالهاي 30 تا 40 و حتي 80 ما رجوع كردي محيطي و طبيعي بيابد . شعري از علي آموخته نژاد و با زباني كودكانه شاهكاري است از اين واقعيت كه براهي آن را بنيان نهاده براي مثال آوردن بايد ثمره يك نظر را ديد بر خلاف مولف متن ( تفاوت ) در شعر ( متفاوط )

شعر محمد آزرم بصورت الگويي واحد براي خود و گروه متفاوط نويسش تبديل نشده و نخواهد شد . خانم ساجده كشميري ساكن بندرعباس هيچ شناختي از هيچ شاعري تا چند سال پيش نداشت ولي شعرش متفاوط ترين شعر حال حاضر ادبيات ايران است به جرات . حتي از شعر هاي محمد آزرم فراتر، اين را به جرات مي توان گفت حتي بعضي از ايرادهايي كه مي توان به شعر متفاوط داشت را نيز ندارد دوستان مي توانيد به پرتغال 206 و بلاگ خانم ساجده كشميري سر بزنند .)) بدون تبليغ

2). جايي نويسنده آن متن از differeance به معناي به تعويق انداختن ياد مي كند و مي گويد تفاوت بصورت نارسا بيشتر تاكيد به تمايز دارد تا به ( تعويق انداختن ) اينجا نشان مي دهد كه مولف دارد حرفهايي را مي زنند كه جاي بحث دارد .

3). ايشان شعر متفاوط را آوا نگارد = به معناي پيشرو معنا كرده اند و علت حاشيه نشيني آن را از تريبون هاي رسمي شعر و جبهه گرفتن در مقابل آن و سكوت در برابر آن را به خاطر پيشرو بودن آن مي دانند الزاماً زمان نشان مي دهد كه آيايك حركت نياز زمانه و يا فرزند زمانه خويش بوده است يا نه

ولي اين كه شعر حجم و ....... در همين راستا به حاشيه رفته است بايد گفت اتفاقاً تاثيرات شعر حجم در طي اين سالها و نقد و نظرات و بحث هايي كه پيرامون شعر ها و كتابهاي دگرانديش ادبيات معاصر شده شايد به اندازه شعر هاي حافظ نباشد ولي ارزش يك چك پانصد هزار توماني بسيار بيشتر از هزار سكه ده ريالي است و البته با سرو صدايي كمتر.

نمي خواهم بحث هاي تكراري مخاطب گريزي ساختار ادبي و ....... را پيش بكشم ولي از زماني كه نسل جواني ديگر دست از گرته برداري و پايان بخشيدن و حجت و حكمت بودن شعر و فال زدن و تك مضرابي زدن يك سطر برداشته اند زياد نمي گذرد .

4). بخش چهارم را به علت شايد اشكال تايپي و يا چاپي متوجه نشدم حتي شعر پنداشتن نشانه هاي تصويري كه در بافت و موقعيت شعر است كه خوب شعر است وقتي در موقعيت شعر است ولي وقتي مؤلف نظرگاهي ارائه مي كند كه هر نشانه اي در زندگي و زندگي خود بعنوان يك نشانه كه اگر اشتباه نكنم منظور ايشان اين است كه خود زندگي شعر است « اطـلاق زنـدگـي بعنـوان هنــر »

مثال جالب ايشان راه رفتن انسان آنچناني كه در موقعيت هنري قرار مي گيرد . مي تواند شعر باشد . وقتي با اين جمله سطر آغاز مي شود كه اطلاق زندگي به عنوان هنر
ژانر هاي (انواع ـ نمونه ـ نوع) رسمي هنر از قبيل شعر ... را از بين مي برد و انسان را در موقعيتي جديد قرار مي دهد چطور همان راه رفتن مي تواند شعر باشد ؟ ؟ ؟

خيلي ساده است راه رفتن بخشي از زندگي است زندگي هنري است كه شعر را از بين مي برد راه رفتن مي تواند شعر باشد به شرط در موقعيت هنري قرار گيرد كدام موقعيت هنري موقعيتي كه زندگي بعنوان هنر همه آنها را از بين برده؟ شما بجاي موقعيت هنري بگذاريد شعر و جمله را بخوانيد .

دوست عزيز، دوست عزيز

بزرگ ترين خطري كه اين ديدگاه را تهديد مي كند . خود اين ديدگاه « رجوع به طبيعت در واپس سازي ارتباطات درون متني براي نزديكي با افقهاي ذهني براي لذت بردن است » است .

حتي اين جمله كه نوشتن شعري كه ديگر شعر نيست ! ! بلكه تنها نوشتني است فارغ از شعر در ژانر شعر من هم براي فرار از فلسفه به فلسفه پناه مي برم ولي براي گذر از مدرنيسم به پست مدرن كه تاكنون به اعتقاد شما محقق نشده نيازمند شناخت مولفه ها و ويژگيهاي پست مدرن هستيم .

5). اين شماره با در دهه 80 نسلي شروع مي شود و با شعر متفاوتي كه در دهه 80 توسط اين شاعران ادامه و و يا وابستگي خود را با شعر ( متفاوط ) آزرم و هم ( شعر ديگر ) دهه 40 مردود مي شمارد . آيا اين مانيفيت گذر از موقعيت شعر يا پست مدرن يا زندگي هنر است . است يا نه مولف نسلي را كه در آخرين سطر ها از آن ياد مي كند را شاعران دهه 80 مي داند .

در حقيقت در پايان مطلب مولف سعي مي كند كه بگويد اين نسل كه ذكر مي كند بر خلاف شاعران حجم شبيه هم نيستند و زير پرچم تفاوت هم هستند . و با گست از جريان هاي ماقبل از خود دست به متفاوت نويسي خواهند زد .

پس من هم شاعر متفاوت هستم و جزءاين مجموعه چرا چون با تنها مولفه اي كه اين نگرش دارد .اين شعر با شعر هاي ديگر فرق دارد و وابسته به جريان ما قبل نيست و بر گرفته از زندگي ياهنر به معناي زندگي است .

مادر سلام داد

پدر از شمار

تا رف زا ام نفر دار مي ما

« و صد البته حقيقت ناداني و نا اطلاعي ما است كه مي خواهند اين گونه باشد نان در كف ولي سوخته آب شايد بر سد باران »

دي كاپريو سازونا

اين كوه در انتظار پژواك صدايش نشسته است .

2 نوشته شده در  2005/7/17ساعت 20:26  توسط ارسو ایمانی  | 

در تاملي به اشتراكات نظري گاهاً برداشت ‌ها هم سو با داشته‌ها نيست. آنجا كه تحول در زبان به سمت نزديكي با عوام نمود قرابت را بوجود مي‌آورد. مبناي طبقه بندي نبايد  مقوله‌اي بنام شعر باشد. اصولاً يكي از دلايل در چند بعدي و چرخشهاي تعاريف از اين مقوله همين عدم تاثير پذيري‌هاي مقطعي است چرا كه شعر بر گرفته از توانمنديهاي اجراع پذيري خود در هرم بالاترين نقطه هرم طبقه بندي‌ها قرار گرفته و اين ديگر مقولات هستند كه از شعر خاصه در ايران تاثير گرفته حتي در زير ساختهاي يك حركت حال اگر از تغييراتي كه در معماري براي در معرض رفع حاجاتي كه نياز زمانه را در بر مي‌گيرد شعر نيز متحول مي‌گردد. قرار بر اين نيست كه ما زباني معماري را با زبان شعر يكي دانسته و ساختار ساختماني كه فيزيك ملموس آن قابل بررسي است را با هر متني مقايسه كنيم اگر چه گاهاً مثالهايي براي بياني راحت‌تر و تفهيم برخي از عقايد از طرف برخي منتقدين و شاعران امري مقبول ولي ناگيرا و گاهي گمراه كننده است.

نوشته شعر و فرآيند زباني ابتدا از من آغاز مي‌شود. نويسنده به اين باور است كه زبان گريه و تغيير در عضلات صورت مادر را متوجه گرسنه‌اي كودك مي‌سازد. در مورد من بايد بگويم كه به باور اين قلم انصافاً از بهترين مقطع ممكن ليواني برين اقيانوس زده‌انند. يادم نيست در كدام روزنامه ولي گويا از قلم علي بابا چي نوشته شده بود كه شعر امروز از من اجتماعي به من سالاري و از آن به فن سالاري رسيده است. يا چيزي نزديك به اين شاملو در شماره 25 مجله دنياي سخن ص 23 اسفند 76 مي‌گويد (خط اصلي شعر امروز ما در جهت اجتماعي كردن ‹‹من فردي ›› شاعر حركت مي‌كند و دست كم 40 سالي هست كه جامعه از اين زاويه به شعر نگاه كرده و ‹‹من›› را در اين تراز كشيده.

حال زماني كه مقاله با قطعيت من را به محيط پيرامون و زندگي اجتماعي سوق مي‌دهد الزاماً نقدي كه اين قلم آن را ‹‹نقد محيطي›› مي‌نامد نيز متولد مي‌شود (در اين باره توضيح داده خواهد شد) حالا بچه بماند بعد !! نويسنده در ادامه مي‌نويسند شعر از نگاه شاعران قائل به بازي‌هاي زباني فرآيند كار كرد ويژه زباني است. اولين باري كه فرآيند كاركرد ويژه زباني را شنيدم از زبان علي بابا چاهي بود و تعريفي كه ايشان در يكي از پاسخ‌هايشان  در يك روزنامه رسمي عنوان كردنند . اتفاقاً ايشان تا قبل از آني كه باز تغييري در مسير تحول شعري خود داشته باشند در تعريف بازي‌هاي زباني مي‌گويند ‹‹سو تفاهم در اين است كه فكر مي‌كنند بازي‌هاي زباني يعني لفاظي در حالي كه اين نوع مولفه در واقع مبارزه اي است با قدرت سركوبگري زبان حاكم››. ايشان در تعريف زبان حاكم مي‌گويند «زبان حاكم تجسم اقتداري است كه در حوزه‌هاي اقتصادي و سياسي توليد شده و توسط زبان به فرهنگ وارد مي‌شود. از اين ديدگاه شعرا مبارزاني هستند كه جامع را از افتدار نهي مي‌كنند» بابا چاهي ش 79 كتاب هفته ص 4

اگر چه اين قلم باز زبان حاكم به اين معنا را ، از زبان شعر اصولاً جدا مي‌داند ولي در اين صورت نيز بايد گفت اگر كاركرد استفاده از مفردات و تركيباتي خاص جنبشي در ساختار و لذتي در متن پديد بياورد  از زباني حاكم تبعيت كرده است. در گذاره‌هاي منفرد ديگر از دلايل عدم توجه شعر فكر به بازي‌هاي زباني از حنجره بيرون كردن امور اجتماعي از صحنه عنواني شده.

در ادامه از جانب من يعني من مخاطب حكمي كلي صادر شده است‹‹مخاطب شعر امروز از شاعر مي‌خواهد شعرش بدون هيچ گونه پيچيدگي و معلق گويي ظاهر ترين معنا و مفهوم را با خوانش يك يا دوباره شعر به او بدهد. در قلمرو فرهنگ تنها شعر است كه به زبان در تماميت آن نياز دارد. تنها در شعر است كه زبان توانايي‌هاي خود را آشكار مي‌كند. زيرا در اينجا است كه زبان بالاترين حد انتظار را بر مي‌آورد در بحث مخاطب‌ كه مطئناً ديگر بايد مشتي بر پوزه حاكمين ادبي و قضاوت بي صبر زد و در مورد فرهنگ بايد به حرف آقاي بابا چاهي در باب زبان حاكم رجوع كرد. ولي آنچه كه اين قلم مي‌خواهد از آن بگويد فقط اينها نيست پس از باز خواني كل متن ما دوباره به ابتدا خواهيم بر گشت. در موزه‌اي از تعاريف زبان ما به دريدا بر مي‌خوريم با «زبان ذاتاً پناهگاه پراكندگي‌ها و بي ثباتي‌هاي معنايي به شمار مي‌رود و تفسيرهاي بي پايان است» و در ادامه به تعريف ديگري از بازي‌هاي زباني كه مخاطب نميتواند به يك باره به معنا برسد مگر درك بافت و روابط بي نهايت پي چيده اين عوامل متعدد››.

و اينجا حكم اجرا مي‌شود ‹‹اما گويا براي برخي اين امر مشتبه شده است كه هر چه با بازي‌هاي زباني معنا را دست نايافتني‌تر كنيم شعرمان فرا روايتي تر ميشود» و در شرح همين برخي ، ميگويد كه آنها معتقدنند در شعر دست به ساختار شكني زباني زده و ساختمان سنتي شعر را به هم زده و در واقع نحوه زبان را تغيير ميدهند.

اصولاً آقايان يدا...... رويايي و رضا براهني و چند نفر از بقول ، هيوا مسيح رولان بارت‌هاي دست هزارم در اين برخي كنار هم چيده شده‌اند تا انتهاي صفحه چه آنها كه مشكل گشايي زبان و چه آنها كه در فراروايت و چه آنها كه ... تمامي و به يكباره موذلي در ادبيات و شعر معاصر انگاشته شده و در جمع بندي بخش اول به جمله جالبي بر مي‌‌خوريم ‹‹ به عكس، در گفتار شاعرانه ضرورت ‌ها و اجبارهايي كه تصميم گيري‌ها و اعمال ما را محدود مي كند به كلي غايب‌اند و راه براي به نمايش در آمدن نيروي جهان بازگشايي خلاقيت‌هاي زباني گشوده است» زبان ، قبل از هر چيز مخاطب احتمالي كه اين نوشته را ميخواند را به ص 181 و ص 393 به سخناني از هيركه واريوه در كتاب ساختار و تاويل متن از بابك احمدي دعوت مي‌كنم به بخش پاياني مقاله در تاريخ دوشنبه 2 خرداد 84 رجوع مي‌كنم بخش پاياني با اين جمله آغاز مي‌شود.

‹‹بحث زبان نه تنها در شعر امروز بلكه در شعر سنتي و پس از آن (سپيد) نيز مطرح بوده است.››

و در ادامه شعري از مولانا را مثالي براي كاركرد زباني به واسطه تكرار «خ»دروني كردن زبان در شعر و نتيجتاً قاتل شدن به محتوا و بازي زباني با هم است پس در شعر شاعران قائل به بازي زباني ، همان لفاظي‌ها از نمود خوانشي آن نسبت به مخاطبي گر در خواندن بدنبال بده بستانهاي انديشه‌اي و يا ادبي تر بنويسيم تاويل‌هاي خود نسبت به نيات مولف است كاركرد ويژه زباني در نظر گرفته مي‌شود. پس لااقل به ما روشن شد. اصرار آقاي باباچاهي بر سطح گويي‌ها و جنون نگاري‌ها نه در ادامه سير طبيعي نظرات آقاي رويايي بل به واسطه فرايندي است كه از اين كاركرد ويژه، شعر ايشان را ثبت كرده و زبان به همين درد مي‌خورد! واتفاقاً بيراه نيست كه بسياري از شعرهاي به اعتقاد اين قلم ‹‹شعرهاي عروسكي فصلي››. ادبيات ما بازي زباني را نه در باز رمز گشايي از توان زبان در ارائه فاصله اندازي براي توليد معنايي خارج از قرار داد مرسوم كه مقطع نويسي يا درهم نويسي يا ... نويسي را براي در مد بودن و به روز بودن برگزيده‌اند. لازم به توضيح است كه واج‌ها در زبان از يك بار باز به باور اين قلم ‹‹تنفسي›› نيز برخوردار هستند.  تكرار اگر دليلي بر دروني شدن زباني در شعر باشد. تكرار ‹‹ز›› با هفت بار تكرار ، بايد جاي ‹‹خ›› دروني‌تر شدن را نشان مي‌داد؟ هم درد عزيز آقاي بغبه اي پنجره‌اي شما به درستي بر روي ‹‹خ›› انگشت گذاشته‌ايد. ولي زبان، مظلوم سازش نيست. و شاعر مصلوب ظالمي كه خود را تحميل به بيان كند.

بار«ش»در شعر حافظ تداعي گر خوشي و شيريني است هم چنان كه خداي شاهنامه با ‹‹چ›› ما را به صحنه نبرد مي‌برد. سوزش و دردي كه خ در خار و ناخن، خنجر، خر، خندق، خسته زخم، خورشيد، دخمه و افق‌هاي پنداري ما در ساليان متمادي داشته نمي‌گذارد كه ما به ز بيانديشيم گذري كه رويايي از ز دارد و يا زماني كه براهي از زبانيت زبان صحبت مي‌كند فقط به جا به جا كردن فعل و فاعل و ضمائر و يا چه مي‌دانيم شكستن يا به هم ريختن ساختار زبان به معناي تنها كار كرد و يا پنهان ترين سطح زبان نيست. تامل به اشتراكات نظري شما نبايد شائبه دفاع از نظراتي را متصور نمايد كه خود از آن روي برگرداند. دفاعاتي كه آقاي بابا چاهي از شعر متفاوت به معناي تفاوتي با شعر ديگران داشتن در ابتدا و تفاوط به معناي متفاوطي آن در روزنامه‌ها مكتوب و موجود و اذعان به حاشيه رفتن‌ها و پيچيده‌گويي‌ها در اين پيچ‌ها كه اتفاقاً باعث بسيار خوشحالي است زيرا در همان سر درد آوردن‌هاي زباني ايشان نيز به گذر از معنا به سمت چند معنايي‌ها به قدرت زبان و نه فرار روايتي ليوتاري و شكشتن‌هاي دريدايي خروج شاعران مطرح ما از يك بار خوانده شدن تحولي است بسيار ميمون. شعر امروز ايران دچار يك بحران است و اين بحران‌ را به تعبيري مي‌توان بحران معنا خوانده ص 28 شماره 47-46 كارنامه به سطرهاي آغازين بخش پاياني بر ميگرديم. ابتدا ما با مرزهاي زباني شاملو آشنا مي شويم مرزهايي كه شاملو با زبان آوري در شعر سپيد شروع مي‌شود. شعر سپيدي كه پس از شعر سنتي و شعر امروز در ابتداي، اين مقاله تقسيم بندي شد. بي اختيار ياد گذر بابا چاهي از من شاملو و تاكيد اين جمله كه شعر هر شاعر بر آمده از ...›› و در تاملي به اشتراكات بله اشتراكات نظري به ‹‹وقتي شاعر به تجربه هاي عيني و ذهن جديد مي‌رسد درصدد آن بر مي‌آيد كه اين تجربه‌ها را با زباني كه خاص اين تجربه‌ها است بيان كند اما بهتر آن است كه وجه زبان آوري شعر را شناسايي و مفاهيم كليدي آن را درك كند زيرا شاعر امروز›› به شاعر امروز ‹‹با استفاده عادي از استفاده غير عادي زبان عامه و انحراف كابردهاي عادي زبان عامه و حتي كوشش براي جدا كردن زبان شعر از زبان داستان كه به روايت محض مي‌زند درصدد خارج كردن شعر از زبان عامه است››. ايشان را در ادامه شعر ديروز را به چه گفتن و شعر امروز را به بي بهره بودن از چگونه گفتن متهم نمودن شاهد قول آقاي بابا چاهي است كه «دوره بيان معنايي معتبر به سر آمده چرا كه شعر در حال حاضر به عوام فريبي اعتقاد ندارد.››.

ما با شاعر متكثر روبرو مي‌شويم و به باور آن قلم يكي از دلايل فاصله گرفتن مخاطب دهه‌هاي پيشين از شعر امروز با نگاه متكثر شاعردر همين نكته نهفته و آنان را به سمت شعر شاملو سوق مي‌دهد. همان بازي زباني نيز بايد انديشه‌اي را كه مخاطب در خود آن متن وادار به رمز گشايي براي ايجاد توان كاركردهاي متفاوت در زبان مي‌يابد ارائه كرده فقط به ادا در آوردن بسنده نكند. متاسفانه بسياري از شاعران امروز نام يك نظريه را به اجرا شدن مربوط كرده و به باور اين قلم از زير هدف و يا نيازي كه آن عقيده يا تئوري به خاطر آن ايجاد شده شانه خالي مي‌كنند همچنان كه در چند آوايي شدن به صدا گذاري در متن بسنده كرده و در تقطيع‌ها و يا ارتباطات يك متن در خود به تكرار يك كلمه يا چند كلمه و تصوير در سطرهايي از يك متن اكتفا مي‌كنند.

‹‹بازي زباني مفهومي فلسفي است كه روشن مي‌سازد هر متن به مثابه يك بازي، قرار دادها و قواعد ويژه خود را دارد كه بدون توجه به آنها نمي‌توان آن  متن را خواند دريافت و برداشتي از آن داشت، يا در موردش قضاوت كرد›› دوشنبه 30 ارديبهشت 81 ص 24 روزنامه شرق.

اگر چه محمد آزرم متعقد است بازي‌هاي زباني‹‹ ازين منظر›› سمت و سوي متن شعر و چگونگي خواندن را به مخاطبان پيشنهاد مي‌كند در صورتي كه در انتهاي مقاله آقاي پنجه‌اي مي‌نويسند به بيان ديگر بازي زباني يعني فراهم شدن بستري براي چند صدايي شدن و تكنرگرايي و نيز خلق تصاوير تعابيري مختلف به نحوي كه مخاطب محكوم به پذيرش فرمان شعر نباشد. به غير از مطالب ياد شده اين جمله بسيار آزار دهنده بوده         « زبان يك شاعر زماني تكوين مي‌يابد كه خواننده را به چهره شاعر به چهره فيزيكي شاعر برساند››. اگر چه ارتباطي عميق با گريه كودك در متن حس مي‌شد ولي با تمام شعاع‌هاي ارجاعي به نيست مولف اين قلم چيزي از آن متوجه نشد، يا .......... !!

از آنجا كه شايد مخاطب اين مطالب اصل آن مقاله را نخوانده لزوم به ياد داشت كامل متن و يا اشاره‌اي به آن اين قلم را ملزم به احترام متن و نوشتن بخشي از آن مي‌نمايد. مولف نياز به تامل بيشتر درباره شعر و زبان در ادامه مي‌افزايد در باب گروهي كه به بازي زباني معتقدند و هم گروهي كه آن را نفي مي‌كنند!! ).

‹‹ميتوان به گروهي ‹‹ديگر ع›› اشاره كرد كه معتقدند هر بازي زباني تحت هدايت مجموعه قواعد خاص خود قرار دارد، درست همان طور كه بازي خود قرار داد درست همان طور كه بازي شطرنج با قواعدي متفاوت از قواعد بازي فوتبال پيش مي‌رود با اين وصف قطعاً هيچ ‹‹بازي زباني›› خاص نميتواند مدعي برتري به ساير بازي‌هاي زباني باشد» بگذاريد نگاهي به تعريفي ديگر ولي جامع‌تر داشته باشيم «شعر چيزي جز زبان نيست و همواره از آن چه واقعيت نام دارد، فاصله دارد و در ماوراي آن و فراتر از آن است و حركتي در زباني و بين متن دارد. محمد آزرم دوشنبه 21 ارديبهشت 83 .

‹‹زبان يك بازي بزرگ است كه حتي مي‌تواند جاي ‹‹تغيير جا›› را هم تغيير دهد، و از هر تغيير جايي جديد براي معناهاي ديگر گونه بسازد، محمد آزرم‌دوشنبه21ارديبهشت83

توان زيان در جهان آفريني و جهان بازگشايي كه زبان شاعرانه توصيف شده نيز با نتيجه‌اي كه هر چقدر پيچيده‌تر و غير قابل فهم باشد كه مخاطب در خوانش به سر درد بيافتد. اين قلم را به تعريفي از خوانش و يا ابتدا به خواندن وادار مي‌كند. خواندن به باور محمد آزرم نگاهي به انگاره مولف روزنامه همشهري.

‹‹يك مبادله فرهنگي است كه در يك سمت آن، دانسته‌ها و آگاهي‌هاي مخاطبان قرار دارد و در سمت ديگر آن لذت دريافت و فهم متني كه مورد خواندن قرار ميگيرد خوانش متن مبارزه با متن است››. عصر آزادگان يكشنبه 14 فروردين 79 ش 139.

در خوانش اين فرامتني مخاطب است كه سمت و سوي معنايي هر رمز را با توجه به همان دانسته‌ها و شرايط زماني مكاني با توجه به شكل‌هاي ذهني كه نه تحميلي عقايدي و يا پيش فرضهاي مخاطب و نه تحميل آنچه كه شعر در اجراي گفتاري خود ادعا ميكند بل بر آيندي از شكل متن شكل‌هاي ذهني كه ‹‹شكل آني شعر›› نام مي‌گيرد. به امري متغيير كه در شعر امروز بيشتر پرسش گرانه است.

ژوليا كرستوا مي‌گويد زبان شاعرانه همواره گذر از موضوع به غير موضوع است، در اين گذر من از ميان ميرود و به نشانه تبديل مي‌شود اگر چه بخشي از اين گفته قابل تامل است ولي گذر و نشانه در زيان شاعرانه بسيار حائز اهميت است. در قسمت پاياني بخش پاياني تمام تاملات بهم مي‌ريزد زبان شاعرانه به ‹‹معناي شعر جز در مجموعه شعر در جاري ديگر وجود ندارد››. و هدف بازي زبان ايجاد فرار روايت يا معناي چندگانه و هدف نهايي عنوان شده است.  

 

2 نوشته شده در  2005/6/26ساعت 11:6  توسط ارسو ایمانی  |