تبليغاتX
مستعمره <#heit#>
مستعمره
مقالات ادبی
شعر در اين استان مي تپد

 

شايد ما اينجا جمع شده ايم تا كتاب خانم ساجده كشميري را به حرف بنشينيم، و اين مكان محلي براي بيان نظراتي تخصصي باشد اما به باور اين قلم شخصه تمام نظراتي كه به عرض مي رسانم واگويه آن چيزي است كه براي لذت بردن از متن و بوطيقاي ارائه شده از آن متن آموخته ام. به واقع من نمي توانم كه بگويم اين سخنان از من است. چون ما در موقعيت گذار زندگي مي كنيم. موقعيتي كه بايد در نقد و نظر و زبان شناسي و ... نيز مانند گندم به خودكفايي برسيم و از برخي نظرات وارداتي كه ريشه هاي ادبيات ما را گرفته رهايي يافته و بقول نيما طرز كار را عوض كنيم. اين قلم بر اين باور است كه در چند مطلب و چند نظر مابقي نظرات همگون با سير طبيعي اجتماع و ذهنيت واقع گراي ما نيست اگر چه اجرا مي شود. بديهي است اين نوع پيشنهادي كه شرح خواهم داد مي خواهد نگاه به لذت بردن را افزايش دهد.

جالب تر از كتاب خانم كشميري ادبيات استان هرمزگان است يكي از آسان نويسان ادبيات معاصر و به جرات از قلم هاي صادق به متن در اين استان روزگار مي گذراند علي آموخته نژاد. و شايد يكي از پيچيده نويسان معاصر نيز در اين استان براي يافتن يك اسلوب نوشتاري قابل تامق كه تلاش مرداني سخت كوش دهه هاي گذشته براي رسيدن به اين مرز از شهود ارجاعي  را به ثمر خواهد رساند نيز خانم ساجده كشميري . و چه شرق و غربي در شعر اين استان (هرمزگان) مي تپد. به بركت دريا و تصاوير بكر. شعر آن نيز از تصاوير نابي مدد دارد كه اين قلم در هيچ استاني طبق شواهد نوشتاري در اختيار نديده است و قبطه مي خورد. شاعرانی چون موسا بندری و سعید آرمات

تصوير و زبان و معنا اتفاق شعر را اگر چه با اما و اگرها و في الواقع در بعد تخصصي آن (اگر تخصصي مد نظر طوطي نگاري ها نباشد) حامل مولفه هايي است كه مي تواند تا حدي در اين آشفته بازار به نام گذاري طبقه بندي باشد. كه همين عامل مي تواند براي آناني كه هنوز به دنبال باند بازي هاي ادبي و شيپور به دستان سد سازي كه منتظر حركتي هستند تا براي خود شهرتي دست و پا كنند ابزار خوبي باشد . ولي حقيقت چيز ديگري است.

 

ابتدا زبان – زبان دستگاهي يا نظامي از نشانه ها است كه عقايد را بيان مي كند (سوسور ص 7 ساختار و تاويل متن) و اگر به باور ياكوبسن زبان ادبي را جدا از زبان رايج بدانيم زبان شعر شكستن نرم زباني است.

و در خود ويژگي دائمي خوانده شدن را دارد و دائمي خوانده شدن بدان معنا كه زبان تصوير و فيزيك زبان ساختار زبان روح زبان، روح زبان، به عنوان حركت معناي ذهني به سمت دلالت. تمامن به خصوص در ساليان نه چندان دوري كه زبان بعنوان يك ابزار جهت بنيان ستيزي و اجرا، در راستاي ايجاد معناي جديد از يك نامگذاري جديد، در مفهومي كه تصور ذهني جديد تري را مي سازد. مد نظر است و اينجا زبان و كاركردهاي آن را در نشانه و تغير و هم نشيني اجراي نوشتاري بحث بسيار جدل خيزي است.

زبان امروز، ديگر نشانه را نيز گاهن نشانه مي گيرد. علامت و گاه بي معنايي نشانه و گاه دلالت و معناي بر گرفته رشته هاي جدا شده اي را در نقد يك كار زباني ايجاد نموده است .

پس بگذاريد ابتدا از سازه هاي همنشين، بعنوان يك ديد تحليلي صحبت به ميان آوريم. مجاز و استعاره و تركيب زبان در ايجاد تاخير در معنا، تاخير در آن چه كه اين قلم آن را لذن شخصي مي نامد.

بدون شك زبان شناسان و زبان گرايان عصر جديد خاصه در شعر، امكانات جديدي را جهت جايگزيني ذهنيت هاي علاقه مند به وجه شبه پيشنهاد داده اند. در ايران چه آنان كه زبان را باور كرده و به توانمندي هاي آن رو آورده اند و چه آناني كه مصرانه به مي و مينا دنيا دل خوش داشته اند نيز به زبان نه بعنوان يك مرز يا لحن كه يك پيشنهاد روي خوش نشان داده اند.

(شعر خوب شعري است كه خود بيان شاعري را در هر نوبت اجرايي، با اجراي خود بشكند و تعريف كند) رضا براهني ص 125 خطاب به پروانه ها

شعر مكتوب خانم ساجده كشميري در نگاه اول ايراد بزرگي دارد كه نگارنده، بارها آن را گوشزد نموده است. سطربندي و علامت گذاري كه گاهاً مي شود علامت گذاري را حذف كرد. اگرچه گاهي عدم سطربندي ما را در لذت ساختن يك معنا ياري مي كند.

كتاب از 199 شروع و در صفحه 212 به شعري مي رسيم بعنوان شب اول:

آخر      سر از چشمانت كه در آوردم

وا گويه را من با جايگزيني آغاز مي كنم

آخر      سر از كارت كه درآوردم

من مي خواهم از اين شعر لذت ببرم و باور دارم، كه هر كسي لذتي كه از هر شعري مي برد كاملاً شخصي است مگر در حافظه ها رسوب كند. در اين لذت صداقت اثر، مخاطب را به آنچه كه اين قلم آن را درايت مولف و شهود مي داند، رهنمون مي سازد، و مخاطب مي تواند اطمينان حاصل كند كلمات كنار هم چيده شده نه به روش دادائيستي كه از توي گوني درآورده و كنار هم گذاشته شده كه بنابر ضرورت كاركرد شعري و به جهت انتقال آن حس و تعيين مرز قراردادي جديدي است كه به نوعي پهلو به شكستن نرم زباني مي زند.

در يك سازه همنشين با توجه به پيشينه فرهنگي اجتماعي و به طور كلي افق هاي ذهني ما (ما كاركردهاي بيشتري از بطن يك متن به جهت ارائه يك مفهوم و معناي جديدتر به وجود مي آوريم  نسبت به غربي ها)

چطور؟ يعني ذهن استعاره گو و زبان دو پهلو، و بيان ما پيشينه ي فرهنگي خود، مثل ضرب المثل هاي رايج در زبان محاوره بين مردم ما، قابل قياس با زبان رك و صريح غربي ها نيست.

در همنشيني كار بجاي چشم، ما از سطري كه تصوير سطحي در آوردن سر از چشم را بعنوان بيرون كشيدن يك سر از چشم تداعي مي كند.زهر يك سطر وحشي و بي معني را گرفته ايم.

در معناي جديد آخر سر از كارت كه در آوردم، حس كنجكاوي يك فرد كه ما از اين به بعد آن را دختري فرض مي گيريم بعنوان شاعر، يا راوي، يا يك بخش از روايتي كه شاعر آن را به ما مي شناسد با اولين شخص آشنا مي شويم.كسي كه مي خواهد از كار كسي ديگر به اصطلاح سر در بياورد.

اتفاقي نيافتاده، و ما هنوز از كاركرد چشم ها بي اطلاعيم.

ذهنيت تاريخي ما چشم درآوردن هاي بسياري دارد. آقا محمدخان، شاهان و مرداني كه چشماني را كه به نواميس آنها و در كنار تكه كلامي كه هركسي كه به مال و اموال من نظر داشته باشد، چشمش را درمي آورم، با اين حال هنوز اتفاقي نيافتاده و ما از اولين شخص چيزي نمي دانيم بجز فاعلي كه در ما به ازاه خطري تهديد به جبران و مقابل به مثل مي كند. اگر چه اينجا آن، از، قبل از چشمانت كمي عمق را بچشم بودن چشم مي كشاند. آخر سر از چشمانت كه در آوردم، به ذهن اين مخاطب در نگاه اول اين چند پيشنهاد را مي شود كه پذيرفت، شما نيز مي توانيد ارجاعات ديگري را مد نظر بگيريد. نگارنده به اين سخن باختين كه متن نسبت ميان نسبت مولف و تاويل مخاطب است اعتقاد كامل دارد. و به برداشت سهل انگاره اي كه مرگ مولف يعني مولف مي تواند به بهانه چه مي دانم تو هرچه مي خواهي برداشت كن و يا هنوز حرفهاي مرا نمي فهميد و يا اين شعر من است حالا شما بيابيد پرتقال فروش را هرچه دلش خواست آسمان و ريسمان ببافد و بعد هم به ريش مخاطب بخندد مي خندد. مولف جدي شعر بايد پاسخگوي متني كه نوشته باشد. بگذريم.

 

به سرت نزند ديوانه شويم.

جمله ساده ايست. و در دل خود جمله به سرت نزند ديوانه شوي را با شويم حذف كرده است. از درد سرهايي كه از نتيجه ي از سر زدن بيرون مي زند.

شاعر ما را در فضا قرار مي دهد. فضايي ذهني با استفاده از كلمات و ما در اجراي زباني ي مولف به آن معنا كه در خود متن ما به رمز گشايي و بني كه پايه هاي تصوير و در حقيقت نشانه هايي جهت باز پرداخت يك عمل هرمنوتيكي براي رسيدن به نيتي است كه مولف توسط آن معنا را براي ما مشخص، يا حداقل رهنمون مي سازد.

اينجا رمزگان در حكم نهادهايي عمل مي كند كه به تعديل و تعيين و از همه مهم تر توليد معني مي پردازد. (نشانه شناسي كاربردي صفحه 132) و متن در همنشي رمزگان بسياري ما را به تحليلي از نسبت و يا نيات شاعر راهنمايي مي كند. يكي از نشانه هايي كه شاعر در سطر نهم ما را غافل گير مي كند سپتامبر است.

اوايل سپتامبر گفته بود  (با كمي فاصله)  سرت را مي برم اصرار مولف به نگذاشتن علامت : نقل قول بعد از بود نمي دانم كه چيست سرت را مي برم،چه كسي؟ كسي كه سر از چشمانت درآورده يا مي خواهد كه درآورد.

بگذاريد اعترافي بكنم نگارنده اين سطور استاد حسين منزوي را مي ستايد و روزي نيست كه از بهمني شعري نه خواند حافظ و بيدل كه هيچ با شعر متفاوط با تاخير در معنا و دف براهني از دلتنگي هاي رويايي آشنا شدم ، شعر خانم كشميري حد نه اعلا كه، نمونه مناسبي است براي مثال زدن چرا؟

شاعر در سطر يازدهم مي نويسد اينجا شهر هرت است. يازدهم سپتامبر سر بريدن سرزدن چشم درآوردن سر از چشم درآوردن و كلاً ترور و جنايت سطر بعدي هرات ارتباط بين هرات و شهر هرت و سر بريدن را مي دانيد امكانات بسياري كه شعر با كمك از زبان بعنوان يك نظام تمايزي و تقابلي و خاصه كه نشانه ي زباني به اعتقاد سوسور بعنوان ايجاد يك تصور صوتي از يك شي و مفهومي كه دلالت بر اثر ذهني مي نمايد. با استفاده از تاخير در معنا به شرطي كه اين تاخير تا آنجا انجامد كه سبب نشود حتي مخاطب علاقه مند نيز پا پس بكشد. توانمندي هاي شعر زباني است و اين شعر نمونه خوبي از اين اجراست. اينجا لازم مي بينم تعريفي در اجراي زباني از قلم محمد آزرم نقل قول از صفحه 8 روزنامه عصر آزادگان فروردين 79 عرض كنم.

 

به هر حال گروهي از نويسندگان ما به اين زبان مي نويسند. زباني ديرفهم و پيچيده. و اثر، مخاطب زباني خود را طبق قواعد و قوانين تعيين شده مي پذيرد.

اجراي زباني؛ در شعر يعني آنچه گفته مي شود به گونه اي بيان شود كه خود را نيز بگويد و به تعبيري رفتار و گفتار طوري همراه و هم زمان باشد كه شعر صرفاً از چيزي نگويد. در متن شعر گويا صحبت از كشتار يازدهم سپتامبر است اما در زبان برخي از شعرهاي ايشان ما با روايتي رو به رو هستيم كه به كمك زبان حتي به شكست آن و به شكل گيري تعاريف نوين از قراردادهاي عموميت يافته مي رسيم. در قهوه خانه زور زيادي وظيفه ي دنجي است بر گرده ي گاري داران. وظيفه ي دنجي .

يا به افتادن وحشت لامپ هاي در كاج سر ريز بش نويد. اينجا خانه دوست كجاست سهراب سپهري و باور اين كه كاج برخي نور ندارد بل لامپ است مصنوعي است و فواره اش. مي تواند نمونه ي ديگري باشد.

شاعر مي نويسد همه او بداند

سطر بعد و بعدتر مخصوصاً، تمام، سرهاي پر از گوش را دست به سر كند. شاعر با زبان تصوير فضايي از سياستي را ارائه ميكند كه مردمش را دست به سر مي كند. مردمش را مي كشد و شهر هرت را بوجود مي آورد. تا ابر قدرت بماند. تمام سرهاي پر از گوش و چشم من مي گويم يعني كساني كه مي فهمند دارد چه اتفاقي مي افتد. شاعر نمي گويد آمريكا يا برج هاي دو قلو، او در يك كليت شرق و غرب را روايت مي كند. در دل شعر دارد 3 اتفاق به اعتقاد اين قلم با هم مي افتد، از اوايل سپتامبر تا 11 سپتامبر در كل جنگ يك دختر و پسري كه او را تهديد مي كند و واگويه كسي با دولت مرداني كه از دردسرهايي كه از نتيجه ي از سرزدن بيرون مي زند. براي چشماي به دستمال داده. چشماي به دستمال داده، دلالتي است از كساني كه يا گريه مي كنند از غم عزيزاني كه از دست داده اند يا كساني كه چشم هايشان بسته شده است چه هاي سيا در زندان گواتمالا يا چه در بند يك پسر لجوج زنداني است و يا كساني كه چشم هايشان را براي نديدن با دستمالي بسته اند و يا اين تعابير مي تواند مثلاً دستمالي كه چشمهاي كسي داخل آن است، اينجا ما با تاخير در معنا و معنا سازي زبان را دار در اجرا بهتر درك مي كنيم. نشانه و دلالت معنايي را به ما مي رساند كه لذت بخش است.

گوش تا گوش خنده بوديم. دختر و پسر؟ مردم آمريكا؟ يا مردم دنيا؟ يا اصلاً يعني زماني كه شايعه اي ناشي از فضولي و سر از كار ديگران درمي آورد، گفته مي شود و باور نداشتند، كه اين ترور يا فروپاشي برج ها اتفاق مي افتاد و مسخره كردند و خنديده اند. بوديم مي تواند دليل موجهي باشد. اما اتفاق مي افتد و اين شهر هرت است يعني تمام آن وقايع بدون ذكر حواشي و اين يعني ايجاز و ما باز به رويايي مي رسيم. به محمد آزرم و ايجاد اتفاق سازي در شعر كه به عهده مخاطب جدي و متكثر است.

توي/ يواشكي/ يواشكي و گوش تا گوش.اين قلم نمي خواهد با نشان دادن برداشت هاي شخصي نظر خود را به شما تحميل كند. متن در زبان تحميل گر نيست. تحميل گراست. فاجعه از سر مي گيرد.

و پي فاجعه فاجعه/ خواب نداري/ تو را از/ بي به دارم. ما بقي را به شنوده مي سپارم و كشف يا لذتي شخصي آنچه حائز اهميت است پايان بندي اشعار در كتاب است. و همچنين محوريت نگاهي اورتيكي بعنوان فعلاً مشخصه شاعر در اجراي برخي داشته ها. در برخي از شعرهاي خانم كشميري ما با كشف در زبان و توسط زبان رو به رو هستيم. مثال هايي در دلتنگي هاي آقاي يدا... رويايي هست كه خانم كشميري نيز دقيقاً با زبان فاصله هايي را در فضا و ما بين زبان ايجاد مي كند كه تغيير در معنا را مي بازايد.

آنچه براي اين قلم روشن است اين كه شاعر هنوز در انتخاب كاركرد زبان در شعر و استفاده از آن با عدم انتخاب روبرو است. ايشان گاه واقعييت را آنچنان بر عكس ظاهر بسيار پيچيده كلمات به ما نشان مي دهند و گاه هستي يك ماوراء را نيز به چالش مي كشند. گاهي زبان در زبان اجرا مي شود و گاهي روايت است كه پشت سر هم شما را بيرون از متن پرت مي كند.

روايت از يك دختر كه مواجهه است با يك تجربه يا امكان اروتيكي رايج. معنا گاهي فداي لذت بازي در زبان بعنوان يك ابرنگره نگريسته مي شود. و گاهي چنان معنا در متن به كمك زبان زائيده مي شود كه مي شود آن را چندين بار بازنمايي و رمزگشايي كرد. اما ساخت جملات اگرچه مي تواند با سطر بندي بسيار عيني تر و ملموس تر باشد مخاطب علاقه مند را نيز مي آزارد. به مانند شاعران بسياري كه بعد از چند كتاب آثار اوليه را نفي كرده اند. افزايش تجربه و دانش و همچنين پايبندي به مولفه هاي يك جريان و يا خوانش شعري شايد دليل نفي كارهايي است كه خود شاعر به ناپختگي آن بيش از همه واقف است.

اگر چه تجربيات شخصي مي تواند شعر بشود. اما هميشه دلچسپ نيست.      

             

2 نوشته شده در  2008/2/15ساعت 13:21  توسط ارسو ایمانی  |